پارت بیست و یک :

آتش به دیوار تکیه داده بود و زل زده بود به ملودی. نزدیکش شدم و با شیطنت گفتم:
- نیما همین‌طوری از اینکه من باهات دوستم عصبی میشه. اگه بفهمه تو رو ملودی کراش زدی بی برو برگشت سکته می‌کنه!
سرش‌و تکون داد و گفت:
- با اینکه اذیت کردن نیما خیلی حال میده اما نه...من از ملودی خوشم نمیاد.
- گوشای منم مخملین! از لحظه‌ای که اومدیم چشمات روشه!
- من فقط می‌خوام یه جوری تلافی سیلی که بهم زد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شادی در رمان رنسانس هفده سالگی شادی
تصویر شخصیت ملودی در رمان رنسانس هفده سالگی ملودی
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رنسانس هفده سالگی فرزاد
تصویر شخصیت آتش در رمان رنسانس هفده سالگی آتش
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    شادی برای یک چیز دیگری ملودی چون زد تو گوش بچم زیاد باهاش حال میکنم آیدا کیارش باهم میرن و خدایی نیما و آتش کاپلشون از همه قشنگ تره عرشیا خیلی بدشانسه ولی مهربونم کیارش اولاش ازش بدم میاد ولی مطمئنم در آینده عاشقش میشم«امیدوارم تا امیدم نکنه پفیوز» آتنا رمانت دوست دارم

    ۷ روز پیش
  • سارگل

    1

    نمیدونم چرا اما عاشق شادی ام و متنفر از ملودی! 🤦🏻 ♀️

    ۳ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    مگه ملودی چیکار کرده💔

    ۳ هفته پیش
  • نیلو

    0

    فقط من منتظرم که یا شادی یا ملودی با یکی کاپل شن که ذوق کنم؟!😂

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    هنوز زودهههه

    ۱ ماه پیش
  • نیلو

    1

    تو رو خدا این عرشیا بدبختو اذیت نکنین ما حالشو تو نهان نیلی بخاطر نیکا دیدیم😂

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂😭

    ۱ ماه پیش
  • نیلو

    1

    الان واقعا نمیدونم باید به این کیارش حس خوبی داشته باشم یا نه😶

    ۱ ماه پیش
  • نیلو

    0

    آره آتش جون اصلا خبری نیست😂😔

    ۱ ماه پیش
  • Nefes

    0

    پارت جدیدو کی ارسال میکنیی😭

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    ارسال کردم الان

    ۱ ماه پیش
  • Blueberry

    0

    عادیه فقط به خاطر اینکه آتش ملودی رو خیره نگاه می کنه ذوق کنم؟😭

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😭✨

    ۱ ماه پیش
  • banin

    0

    خوبه آیدا تنهایی نرفت و به شادی زنگ زد من میگم این یه تلست

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🫣🤷🏻‍♀️

    ۱ ماه پیش
  • زاویه فک اتش

    0

    وای خیلی خوبنن اه سامان چی میگه این وسط جاست کیارش

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    بالاخره یکی پیدا شد رو کیارش کراش بزنه...همه ازش متنفرن😔💔

    ۱ ماه پیش
  • زاویه فک اتش

    0

    چه کاپلایی در پیش داریم جونن

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😁🫣

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    بخاطر همینه که شادی رو انقدر دوست دارم. در همه حال، سیسی پشت سیسی🤌🏻🎀

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    گرلز گرل🛐🔥

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    یا موسی بن جعفر .. مثل اینکه همه چی پیچیده اس، اون عموئه که شبیه آتیشه کیه دیگه.. بابا آتیش یدونه اس😔😂😭

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😁😔🫣

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    دست اونایی که سامانو گرفتن درد نکنه😂😔 نمیشه همونجا نگهش دارن؟

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    سوال مهم من و تو و شادی و تمام مخاطبای رنسانس هفده سالگی:

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    معرفی میکنم، کیارش نخود بدمزه هر آش😂😭 چرا همه جا هست این کنه اه

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    عه اینجوری نگو کراشمه😔🫣

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️