پارت بیست و یک :

آتش به دیوار تکیه داده بود و زل زده بود به ملودی. نزدیکش شدم و با شیطنت گفتم:
- نیما همین‌طوری از اینکه من باهات دوستم عصبی میشه. اگه بفهمه تو رو ملودی کراش زدی بی برو برگشت سکته می‌کنه!
سرش‌و تکون داد و گفت:
- با اینکه اذیت کردن نیما خیلی حال میده اما نه...من از ملودی خوشم نمیاد.
- گوشای منم مخملین! از لحظه‌ای که اومدیم چشمات روشه!
- من فقط می‌خوام یه جوری تلافی سیلی که بهم زد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلو

    0

    فقط من منتظرم که یا شادی یا ملودی با یکی کاپل شن که ذوق کنم؟!😂

    ۶ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    هنوز زودهههه

    ۵ روز پیش
  • نیلو

    0

    تو رو خدا این عرشیا بدبختو اذیت نکنین ما حالشو تو نهان نیلی بخاطر نیکا دیدیم😂

    ۶ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂😭

    ۵ روز پیش
  • نیلو

    0

    الان واقعا نمیدونم باید به این کیارش حس خوبی داشته باشم یا نه😶

    ۶ روز پیش
  • نیلو

    0

    آره آتش جون اصلا خبری نیست😂😔

    ۶ روز پیش
  • Nefes

    0

    پارت جدیدو کی ارسال میکنیی😭

    ۱ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    ارسال کردم الان

    ۶ روز پیش
  • Blueberry

    0

    عادیه فقط به خاطر اینکه آتش ملودی رو خیره نگاه می کنه ذوق کنم؟😭

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😭✨

    ۶ روز پیش
  • banin

    0

    خوبه آیدا تنهایی نرفت و به شادی زنگ زد من میگم این یه تلست

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🫣🤷🏻‍♀️

    ۶ روز پیش
  • زاویه فک اتش

    0

    وای خیلی خوبنن اه سامان چی میگه این وسط جاست کیارش

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    بالاخره یکی پیدا شد رو کیارش کراش بزنه...همه ازش متنفرن😔💔

    ۶ روز پیش
  • زاویه فک اتش

    0

    چه کاپلایی در پیش داریم جونن

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😁🫣

    ۶ روز پیش
  • Ayriana

    0

    بخاطر همینه که شادی رو انقدر دوست دارم. در همه حال، سیسی پشت سیسی🤌🏻🎀

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    گرلز گرل🛐🔥

    ۶ روز پیش
  • Ayriana

    0

    یا موسی بن جعفر .. مثل اینکه همه چی پیچیده اس، اون عموئه که شبیه آتیشه کیه دیگه.. بابا آتیش یدونه اس😔😂😭

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😁😔🫣

    ۶ روز پیش
  • Ayriana

    0

    دست اونایی که سامانو گرفتن درد نکنه😂😔 نمیشه همونجا نگهش دارن؟

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    سوال مهم من و تو و شادی و تمام مخاطبای رنسانس هفده سالگی:

    ۶ روز پیش
  • Ayriana

    0

    معرفی میکنم، کیارش نخود بدمزه هر آش😂😭 چرا همه جا هست این کنه اه

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    عه اینجوری نگو کراشمه😔🫣

    ۶ روز پیش
  • Ayriana

    0

    آره پسرمم، اخه دارن میرن مهمونی چایی خوری بیا تو هم برو. میخوای به مهبد گور به گوری هم بگو باشه بیاد.. حداقل اول موزتو بخور بعد پسر خاله شوو😂😭

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    وایی🤣🤣🤣🤣

    ۶ روز پیش
  • Ayriana

    0

    خسته نباشی خانوم خانوما، ماچ به دست و پنجه ات🎀✨🤌🏻

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    قربونت برم عشقمممم🩷✨

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️