پارت بیست :

عرشیا و ملودی قبل از اینکه ترقه‌ها بترکن عقب رفتن.
بعد از اینکه صدای ترقه‌ها کمتر شد، عرشیا با نگاهی که میشد ازش خوند دلش می‌خواد آتیشم بزنه و ملودی با نگرانی جلو اومد.
عرشیا حرصی اسممو صدا زد.
با نیش باز گفتم:
- جونم داداشی؟
آتش جلو اومد، کنارم وایستاد و دستش‌و دور شونه‌م انداخت. با لبخند شیطونی به ملودی نگاه کرد و گفت:
- تولد داداشت مبارک خوشگله!
ملودی چشماشو تو Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شادی در رمان رنسانس هفده سالگی شادی
تصویر شخصیت ملودی در رمان رنسانس هفده سالگی ملودی
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رنسانس هفده سالگی فرزاد
تصویر شخصیت آتش در رمان رنسانس هفده سالگی آتش
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    آتنا نویسنده گل پسر روانی بیشرف دوقطبی بیار من کراش بزنم خاک تو سرم کنم کارام آدمیزادی نیست ولی بازم مثل سگ عاشق آتش شدم ولی فرزادم حس پسر گوگولیا رو میده جیگر عرر

    ۵ روز پیش
  • ایناا

    2

    ملودی یه نمه خودخواه بازی در نیاورد؟حداقل به شادی بدبخت میگفت تواون خونه چه خبر

    ۱ ماه پیش
  • زن اینده اتش

    2

    وایی فقط اونجا که گفت پسر خوشگله من میشی 😭😭

    ۱ ماه پیش
  • زن اینده آتش

    1

    مگه میشه از همچین منبع بلایی دور باشی اخه؟ وای واقعا عاشق شخصیت شادی امم >>

    ۱ ماه پیش
  • Blueberry

    0

    پسر خوشگله داماد مورد علاقه منم هست 🙏

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    منم🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    صدااقت، ببین صداقت و عشق کنید توی دخترم😂✨ علنا داره میگه من سواستفاده گرم میخوام ازتون سواستفاده کنم پس آماده باشید😂

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    صداقت از همه چیز مهم‌تره😔🤣

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    اوه اوه صحنه ای که نیلی میخواست *** رو بیشتر از قبل *** پوره کنه..😂🫡 این صحنه خدا بودد

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    وای🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    شادی نیش ناشم.. خیلی گوناه داره، هم این هم ملودی هر دوتاشون گناه دارن

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🥲💔

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    بقیه دخترا:نهه حتما اون باید بهم پیشنهاد بده نهه.. مود شادی تو اولین دیدار بدون اینکه هنوز چیزی از فرزاد بدونه:😂😭✨

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂😔😭

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    وای وای.. «پسر خوشگله من میشی؟😭» غلط کرده نشهه، اصلا مگه دست خودشهه؟

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    همییییین

    ۱ ماه پیش
  • زاویه فک اتش

    0

    ولی پایه بودن اشکان و بهار🛐🛐

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    وای عاشقشونم🛐

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    بابا ای بابا این عرشیا هم که زد صحنه رو قهوه ای کرد.. مرتیکه تازه رسیده بودیم به قشنگی اتفاق😂😔

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    داداش رو مخ🔪

    ۱ ماه پیش
  • زاویه فک اتش

    0

    ولی اتنا جدی قلمتو دوس دارم🙏🏻😭😭

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    وای خیلی خوشحال شدم عشقمممم😭🫶🏻

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    وای من حضور دوتا شوهرم توی یه پارتو نمیتونم😔🤌🏻 آب قند پلیزز😂😭

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    شوهرم بالاخره اومدددد

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    شادی و نیکا پکیجی ان که عرشیا رو صاف و مستقیم میفرستن اون دنیا😔🤌🏻

    ۱ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    بهترین پکیج دنیا🛐

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️