پارت بیست و سوم :
بعد از خوردن بیست بوق، ناامید خواستم قطع کنم که صدای سردش درون گوشی پیچید.
و بله، سرد و محکمی گفت.
در آن واحد پشیمان شدم. لحنش جوری نبود که من بتوانم توقع کمک از او را داشته باشم. چه برسه به اینکه بخوام از پنهان کاریم صحبت کنم. خواستم گوشی را قطع کنم. هنوز فرصت داشتم بهانه ای بیاورم و خودم را به بیمارستان برسانم.
اما با گرفتن درد خفیفی این بار در کمرم، ناخوداگاه آخ کوتاهی از میان
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه
0وای یه پارت هدیه لطفا