پارت بیست و دوم :
برای گرفتن پول هم نیازی نبود به سراغش بروم. حساب مشترکمان آنقدر موجودی داشت که نخواسته باشم فعلا با وجود بچه به سرکار بروم. البته کاری هم وجود نداشت.
عملا بعد از کلینیک پارسا جایی برای مطرح کردن درخواست کاریم وجود نداشت .
البته حقوق پرستاریام هم خیلی زیاد نبود. الان هم که کار نمیکردم، اما مهراد زمانیکه به خانه برگشته بودم، کارت مشترک رو در اختیارم قرار داده بود و من که هنوز اون
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم ✨🌸❤️ بله همینطوره تنهایی بسیار کشنده هست و برای بعضی ها غیر قابل تحمل
۲ روز پیشمحرابی
1زهره جون پارت امشبو زود بفرستین ازصبح منتظرم ببینم زنگ میرنه مهراد عکس العملش چیه
۱۶ ساعت پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام عزیزم شرمنده روزهای خودکار خودش ساعت و زمان بندی داره من هم نبودم اما با پارت هدیه خوشحالتون میکنم❤️✨
۸ ساعت پیشمارال
2عزیزم خواهش میکنم پارت هارو بیشتر کن چون خیلی کمه
دیروزکوثر
2کاش تعداد پارتا رو زیاد کنید
۲ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
عزیزم سه روز در هفته پارت گذاری داریم دوروز رسمی و یک روز مثل امروز هم پارت هدیه چون ممکنه من نرسم و حقی بر گردن من بمونه و شما عزیزان هم آزرده خاطر بشید حجم پارت ها هم استاندارد هست 🌸 ✨
۲ روز پیشمهسا
2وای بالاخره تصمیم گرفت به شوهرش زنگ بزنه.. تو این موقعیت که نباید جون اون بچه رو به خطر بندازه
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1واقعا تواون شرایط ترسیده حق داره. همون زنگ بزنه بهتره لااقل مهراد میتونه مواظبش باشه تا اتفاقی نیفته وبچه سالم به دنیابیاد. ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت