پارت بیست و چهارم :

وحشت کرده بودم. اولین بار بود به عنوان بیمار وحشت کرده بودم. متوجه حالم شد که دستم را گرفت. نگاه خیره‌ام رو به چشمانش دوختم و بی‌توجه به خیانت و حس انزجار از او، لب زدم: میتونی نجاتش بدی؟
به چشم همسرم آن لحظه او را نمی‌دیدم. برای من، اون لحظه او فقط دکترم بود؛ کسی که بعد از خدا و اهل بیت، کاری از دستش برایم برمی‌آمد.
لبش را با زبان تر کرد و گفت: هنوز معاینه‌ات نکردم، چرا این‌قدر میت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    ممنون بابت پارت هدیه ، خیلی قشنگ بود

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم ❤️

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    فداتون عزیزدلم

    ۴ هفته پیش
  • ماهرخ

    0

    واقعا اقای دکتر خیلی داره صبوری میکنه . خداقوت عالی بود عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    بله 😁🤦‍♀️ خواهش میکنم عزیزدلم ❤️

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزدلم

    ۴ هفته پیش
  • آریس

    0

    ایدا داره خیلی ناز می کنه واقعاً اعصاب واسم نذاشته خدا به داد مهراد برسه

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خانم ها ناز دارند غیر اینه😂😅🤦‍♀️

    ۱ ماه پیش
  • آریس

    0

    ناز دارن ولی این از ناز گذشته این دیگه شکاکه زندگی رو هم به خودش هم به مهراد زهر کرده

    ۱ ماه پیش
  • مهسا

    0

    هیچ وقت نتونستم یه سری نازهای خرکی و لجبازی زنا رو تحمل کنم. با اینکه خوب شاید یه سری رفتارهای زن حامله عادی باشه و به خاطر هورمون ها حالش خوب نباشه ولی زنای غیر حامله که پریودهم نیستن واقعا رومخن

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    منم با لوس بودن موافق نیستم اما باید از دید آیدا ببینیم قضیه رو اون فکر میکنه بهش خیانت شده و ترکیب این مسئله با قضیه بارداری میتونه وحشتناک باشه برای یه خانم💔

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    ممنون خسته نباشید

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم ❤️

    ۱ ماه پیش
  • رامی

    0

    عالی بود 😊

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    ممنونم❤️

    ۱ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون ازپارت هدیه تون خدا قوت. خیلی خوبه دکتردوران بارداری شوهرت باشه ولی خیلی گیر میده دیگه این مهراد خان😉

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم ممنون از لطف شما و اینکه با هر پارتی همراهی میکنید❤️✨

    ۱ ماه پیش
  • آرتمیس

    0

    مهراد رو از آیدا بگیرین و به جاش یه شوهر بداخلاق و خیانتکار و بی صبر و حوصله و رو مخ و بی اعصاب و فاقد ادب و شخصیت بهش بدین که لیاقت مهراد رو نداره این بشر.تا حالا یه شخصیت رمان انقدر رو مخم نبوده🙄

    ۱ ماه پیش
  • ققنوس

    0

    آیدا هیچ فرصتی به مهراد نمیده کارایی که مهراد براش میکنه دل سنگ رو هم نرم میکنه خدا کنه جفتشون کنار هم زندگی کنن واقعا آیدا به آدم استرس میده

    ۱ ماه پیش
  • ن س

    0

    ممنون خیلی خوب شد این پارت ها نزدیک به هم گذاشتید لذت بردم

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️