پارت بیست و نهم :

لبخند بسیار کمرنگی زد.

_تا وقتی خودم نگم، این ازدواج تموم نمی‌شه.

کایلا با ناباوری گفت:

_یعنی چی؟

رهاب دوباره چشمش رو به جاده دوخت.

_یعنی اینکه دفعه‌ی بعد قبل از اینکه اسم طلاق رو بیاری، خوب فکر کن.

کایلا آروم گفت:

_ولی تو که منو نمی‌خوای...

رهاب چیزی نگفت و
چند ثانیه بعد فقط یه جمله از بین دندون های فشرده‌ش بیرون اومد:

_ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    داستان قشنگیه ولی این همه تکرار چند سطر واقعا خسته کننده و غیر منصفانست که قسمتی از پارتی که برای خوندنش داریم هزینه می دیم تکراری باشه حداقل می تونید به جای این همه تکرار تو پارتها پارت جبرانی بزارید

    دیروز
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    عزیزم چه تکراری؟

    ۲۴ ساعت پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    چک میشه

    ۱۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️