پارت بیست و هشتم :
کایلا نفسش رو با ترس بیرون داد.
_میخوام بدونم چرا وقتی میگم دوستم نداری، میگی آره.
چند ثانیه سکوت شد.
کایلا ادامه داد:
_ولی وقتی یکی دیگه بهم نزدیک میشه، انگار دنیا رو سرت خراب کردن.
رهاب چیزی نگفت و
کایلا این بار محکمتر پرسید:
_چراااا؟
رهاب نگاهش رو برگردوند سمت جاده.
_چون نمیخوامت.
_چی رو نمیخوای؟
_هیچی.
لطفا صبر کنید...
