پارت بیست و چهارم :
خونه در سکوت فرو رفته بود.
کایلا روی تخت نشسته بود و مچ دستش وا نگاه میکرد.
رد انگشتهای رهاب هنوز روی پوستش مونده بود.
درد داشت.
اما چیزی که بیشتر اذیتش میکرد، حرفهای خودش بود.
برای اولین بار جلوی رهاب ایستاده بود.
برای اولین بار نگذاشته بود اشک، حرفش رو بزند.
لبخند محوی زد.
_ پس میتونم...
میتونم جوابش رو بدم.
ه
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مریم
0پس کی پارت جدید میزارین