پارت چهل و هشتم :




سهیل نگاه کوتاهی به سالن انداخت و دوباره چشم‌هاش رو روی بلوط ثابت کرد.

_پس چرا هر بار من نزدیکتون می‌شم، یه کاری پیدا می‌کنین؟

بلوط برای چند لحظه چیزی نگفت.

_شاید چون عادت ندارم کسی این‌قدر مستقیم نگام کنه.

سهیل لبخند خیلی کمرنگی زد.

_من مستقیم نگاه می‌کنم؟

_خیلی.

_بدتون میاد؟

بلوط مکث کرد.

سؤال ساده‌ای بود، امØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. واقعا سخته بخوای عشق کسی رو که دوستش داری ازقلبت بیرون کنی

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️