پارت چهل و یک :




چند ثانیه فقط بهش نگاه کردم.

آشپزخونه تاریک بود و فقط نور کم‌رنگ چراغ بالای کابینت، نصف صورتش رو روشن کرده بود.

برزین منتظر جوابم نموند و راه افتاد سمت آشپزخونه.
من هم با مکث کوتاهی دنبالش رفتم.

نمی‌دونم چرا هر قدمی که برمی‌داشتم، قلبم محکم‌تر می‌زد.

شاید چون اولین بار بود که قرار بود من و اون، بدون حضور ترنم، تنها باشیم.

نه بیمارستانÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم زیبا بود. منم کنجکاوم بدونم پدرت چه کرده که ترنم انقد ازش وحشت داره

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️