خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت چهل :
نیمههای شب بود.
عمارت توی سکوت فرو رفته بود.
ترنم خواب بود.
من هم روی مبل کوچیکی که نزدیک اتاقش گذاشته بودن نشسته بودم و پروندهی داروهاش رو چک میکردم.
هر چند دقیقه یک بار چشمم میرفت سمت در اتاق.
نمیدونستم چرا.
شاید برای اینکه مطمئن شم حال ترنم خوبه.
شاید...
نه.
دروغ نگو بلوط.
برای اینکه مطمئن شم برزین دیگه خوابید

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون زیبا بود ودلنشین. یک حس هایی داره به وجودمیاد که نباید نمیدونم درسته یا نه آخه ترنم زنده ست هنوز