پارت هفتاد و سوم :

***

یک هفته از آن شب تلخ می‌گذرد؛ هفت روزی که هر ثانیه‌اش برای بیدار کردن عضلاتی که شصت روز تمام در خوابی شبیه به مرگ فرو رفته بودند، با درد، لرزش و عرق‌ریختن گذشته است.
کبودی وسیع پهلویم که یادگار آن سقوط بی‌رحمانه در تاریکی است، کم‌کم از بنفش تیره به زردی بیمارگونه‌ای می‌گراید، اما حضور آراد، حتی یک لحظه هم از روی تختم محو نمی‌شود.
در این یک هفته، جلسات فیزیوتراپی با خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دریا

    1

    توصیفات و ذکر جزئیات یه قدری خوب و خفن بود که اون حال خفگی و سردرگمی آرام رو من هم حس میکردم همراهش🫠✨️

    ۸ ساعت پیش
  • هاناکو

    1

    منم اگه آراد رو نمی شناختم با خودم میگفتم رفتار هاش خیلی مشکوکه و آرام براش سربار شده..آرام با چه فکر هایی دست و پنجه نرم میکنه

    ۲۰ ساعت پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    و بدتر از همه اینه که آراد رو نمی‌شناسه... آرام که از همون اول با مشکل اعتماد با آرام روبه‌رو بوده.

    ۹ ساعت پیش
  • هاناکو

    2

    میدونم خیلی دارم به پرستار دقت میکنم اماا..انگار از اون دخترایی که توی زندگیشون شکست عشقی خوردن یا نمیدونم از اونایی که دوست پسر خیانت کار داشتن

    ۲۰ ساعت پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    ده امتیاز برای جواب درست به شما👌🏻 (امشب دارم به همه امتیاز میدم)

    ۹ ساعت پیش
  • هاناکو

    1

    من از توصیف زیبایی قلم نویسنده عاجزم ، توصیفات خیلی خوب و دقیقیه😭💫

    ۲۰ ساعت پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    وااای فدات بشممم😭❤️

    ۹ ساعت پیش
  • Negar

    1

    یکم از آراد دارم میترسم. عشقش داره بیمارگونه میشه

    ۲۳ ساعت پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    👍🏻👍🏻👍🏻

    ۹ ساعت پیش
  • توت

    1

    امشبم بزار پارت لطفاا

    ۲ روز پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    گذاشتم قشنگم✨️

    دیروز
  • توت فرنگی

    0

    مرسی عزیزم بزار که خوب میزاری بازم بزار🙏🏻🙌🏻

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    قشنگ بود😂🤝🏻

    ۹ ساعت پیش
  • هاناکو

    3

    توی زندگیم نیاز دارم مثل آرام توی بدترین شرایط هم بتونم آدم ها رو خرد و خاکشیر کنم😂

    ۲۰ ساعت پیش
  • هاناکو

    0

    حالا پرستاره کراش زده روی آراد یا واقعا اومده فضولی..اما انگار خود پرستاره هم کراشه

    ۲۰ ساعت پیش
  • هاناکو

    1

    آرام من فکر نمی کنم قبلا هم تونسته باشی به شناخت دقیقی از آراد رسیده باشی😂

    ۲۰ ساعت پیش
  • هاناکو

    0

    ایول ایول یه جا فهمیدم کی دارا اومده..البته فکر کنم

    ۲۰ ساعت پیش
  • hasti

    3

    ای وای پرستاره چقد مشکوک بود

    ۲ روز پیش
  • توت

    1

    احتمالا نخ میداده به آراد.😑

    ۲ روز پیش
  • hasti

    2

    تعجبی نداره همه از آراد خوششون میاد🫠

    ۲ روز پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    منم ازش خیلی خوشم میاد🫠🫠

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    و هر جایی یه دختر برای آراد در کمینه😔🤝🏻

    دیروز
  • توت فرنگی

    0

    این بده 😂آرام باید بدونه تا آخرین دقیقه عمرش آراد بیخ ریششه😂

    دیروز
  • عقیله

    0

    دارا رفت مامانش رو آماده کنه یا جو خونه رو ؟

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    شایدم فضای خونه رو؟

    دیروز
  • Gianna

    0

    و یه خسته نباشید به نویسنده جونی میگم که خیلیی قلم خوبی داره طوری که بنده سلامت روانم رو از دست دادم ولی خب این روانی شدنم یعنی رمان خیلی خوبه دیگه یونو؟ امیدوارم پر قدرت ادامه بدین بوس بهتونن💋💋

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    سلامت باشی زیباااا مرسی از کامنت‌های قشنگت که کلی انرژی گرفتم و کیف کردم یونو؟😭🤌🏻

    دیروز
  • Gianna

    0

    وای آراد چرا باید دروغ بگه درباره نامزدی و.. من که میدونم آخرش یه شری پا میشه انشالله که خیره خلاصه که تو پارتای اخیر خیلی تنش زیاد بود اصلا دیگه هر پارت رو صلوات باز میکنم که باز یه اتفاق بدی نیفته

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    بالاخره بهمون رسیدیییی✨️

    دیروز
  • مریم

    0

    عالی بود عزیزم خسته نباشی ❤️ ❤️ ممنونم بابت پارت طولانی 💋🥰😍

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    سلامت باشی زیبا وظیفه بود🫠❤️

    دیروز
کپی شد!