پارت دوازده :

در مقابل چشمان متعجبش، لب زدم:
ـ عکس این عفریته توی موبایل تو چیکار می‌کنه؟
گوشی با صدای بدی مقابلش روی زمین افتاد. چشمانش لحظه‌ای از مات‌زدگی تبدیل به طوفانی عظیم شد.
اما خودش را کنترل کرد و لب زد:
ـ چی شده باز؟
و خم شد و گوشی را برداشت.
صفحه را گشود و بعد از چند لحظه تغییر موضع داد و شیطنت‌بار نگاهم کرد و گفت:
ـ نمی‌دونم از کجا وسط گالری سر درآورده. احتمالاً خودکاØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. آفرین مهراد خان باهمین فرمون برو موفق میشه احسنت

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    0

    مردی که اینقدر زنشو دوست داشته باشه و بهش خیانت نکنه کمه.. قبل از اینکه دیر بشه زندگیتو حفظ کن آیدا

    ۲ ماه پیش
  • آریس

    0

    احساس می کنم وقتی دفترچه رو بخونه همچی عوض میشه

    ۲ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    دقیقا..... اما به راحتی نباید به هر کسی اعتماد کرد نه؟!

    ۲ ماه پیش
  • آریس

    0

    اره، باهات هم نظرم چالش هایی سر راهشون قرار میگیره

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خیلی پارت کم میزارید وحجم پارت پایینه

    ۲ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    عزیزم هنوز چند روز بیشتر نیست رمان آپلود شده اگه از خوانندگان رمان های قبلیم بپرسید تجربشون رو بهتون میگند من دائم در طول رمان پارت هدیه میدم و زیاد منتظرتون نمیذارم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️