پارت یازده :

چند روز اول همین‌جور بی‌تفاوت می‌گذشت و دست‌ودلم به کار نمیرفت. خیلی وقت بود فقط غذای آماده خورده بودم و حالا ترک عادت سخت بود. او هم، به گفته خودش، عمل کرده بود؛ صبح‌ها بیرون می‌رفت، در غیر این صورت فیلم می‌دید و تفریح می‌کرد. فقط از بیمارستان که برمی‌گشت، غذا می‌خرید.
من هم گوشه‌ای از اتاق کز کرده بودم و او هم تلاشی نمی‌کرد کنارم قرار بگیرد. می‌دانست احتیاج به زمان دارم.
ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!