پارت سیزده :

عنوان یکی از برگه‌ها این بود: اولین برخورد با استاد جدید.
جیغی کشیدم و سرم را داخل دفتر فرو بردم.
مهراد وادارم کرده بود عین دختر بچه‌ها احساساتی بشوم.
دستی روی عنوان کشیدم و شروع کردم به خواندن و ناخودآگاه پرتاب شدم به ده سال قبل.
آیدا ـ اولین روز آشنایی با استاد جدید

امروز خیلی استرس دارم. خیلی مشتاقم ببینم استاد جدید چجوریه.
میگند خیلی گیره؛ یعنی استاد رفیعی اون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنون عالی بود. وای عجب سوتی دادی دخترخوب واقعا جلو استادای سرسخت استرس ده برابر میشه

    ۳ هفته پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم 🙏🩷

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    0

    وای :》 شرفش رفت بیچاره.. . فک کنم تقریبا همه چنین تجربه های با استاد یا معلمای سخت گیر داشتن.. واقعا نصیب گرگ بیابون نشه

    ۳ هفته پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    دقیقا هممون یک بار این تجربه رو داشتیم حداقل🤦‍♀️

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️