پارت سیزده :
پسری که اون روز تو مهمونی ندا تو شربتم قرص ریخته بود دم در بود.
اون هم از دیدن من تعجب کرده بود و با چشمای گرد شده گفت:
- تو اینجا چیکار میکنی؟
قطعا این پسر یکی از منفورترین آدمای زندگی من بود.
بخاطر همین با وجود اینکه هنوز تازه اومده بودم اینجا و حس تعلق خاصی بهش نداشتم، طلبکار گفتم:
- خودت اینجا چیکار میکنی؟!
قبل از اینکه چیزی بگه صدای اشکان اومد:
- آتش تویی؟
و ا
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلو
0شادی: من یلی بیمه من جنگی بیمه😂
۳ روز پیشنیکا
5از همین اول معلوم شد خواهر برادری هستن که باهم نمیسازن😂🤣🤣
۵ روز پیشBiti
1آتنا جونن میشه عرشیا و بدی من؟من و تو رمانت با عرشیا شیپ کن و کسی براش نزار که شکست عشقی میخورم🤣🤣
۶ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
پارتنر عرشیا خیلی خوبه🫣
۵ روز پیشترنم
1جدی میفرمایید؟منفور ترین آدمه زندگیته؟ببخشید ولی بعدا دوست داشتنی ترین میشه
۶ روز پیشترنم
0وای وای حس میکنم آتش بیشتر در مورد ملودی کنجکاو شده
۶ روز پیشترنم
1تنها کسی که وسط این وضعیت مهم خنده داره اشکانه🤣
۶ روز پیشترنم
1اولین دعوای خواهر برادری🤣حالا مگه بیچاره چی گفته؟
۶ روز پیشترنم
3چه زود این طرف صمیمی شده ولی شادی فک نکنم با اینا کنار بیاد😔
۶ روز پیشنیکا
2من میگفتم عرشیا مظلومه این که از همه بدتره بنازم شادی با آجر بکوب تو سرش حالش جا بیاد😂😂
۶ روز پیشBiti
0چرا همیشه قسمت های حساس تموم میشهه عهه الان من میخام بدونم چی به شادی گفتهه🤣🎀
۶ روز پیشپرنیا
0وای وای وای وای شادی وارد میشودد🤣🤣💅
۶ روز پیشنفس
0مگه عرشیا چی گفته 😂
۶ روز پیشدماغ قوس دار ایلیا
0بی صبرانه منتظره وقتیم اتش نسبت ب ملودی وسواسی میشه استتسنسمصمتسحصج🩷🪼🦋✨️🌝🩵🐛🪻💅🪷
۶ روز پیشدماغ قوس دار ایلیا
0نیما و عرشیا خیلی گرین فلگن گودی بودی🤏🤏😍
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Blueberry
0وای عاشق مود شادیمم🤣🤣