پارت سیزده :
پسری که اون روز تو مهمونی ندا تو شربتم قرص ریخته بود دم در بود.
اون هم از دیدن من تعجب کرده بود و با چشمای گرد شده گفت:
- تو اینجا چیکار میکنی؟
قطعا این پسر یکی از منفورترین آدمای زندگی من بود.
بخاطر همین با وجود اینکه هنوز تازه اومده بودم اینجا و حس تعلق خاصی بهش نداشتم، طلبکار گفتم:
- خودت اینجا چیکار میکنی؟!
قبل از اینکه چیزی بگه صدای اشکان اومد:
- آتش تویی؟
و ا
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Blueberry
5وای عاشق مود شادیمم🤣🤣
۲ ماه پیشنیلو
2شادی: من یلی بیمه من جنگی بیمه😂
۲ ماه پیشنیکا
9از همین اول معلوم شد خواهر برادری هستن که باهم نمیسازن😂🤣🤣
۲ ماه پیشBiti
1آتنا جونن میشه عرشیا و بدی من؟من و تو رمانت با عرشیا شیپ کن و کسی براش نزار که شکست عشقی میخورم🤣🤣
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
پارتنر عرشیا خیلی خوبه🫣
۲ ماه پیشترنم
1جدی میفرمایید؟منفور ترین آدمه زندگیته؟ببخشید ولی بعدا دوست داشتنی ترین میشه
۲ ماه پیشترنم
0وای وای حس میکنم آتش بیشتر در مورد ملودی کنجکاو شده
۲ ماه پیشترنم
1تنها کسی که وسط این وضعیت مهم خنده داره اشکانه🤣
۲ ماه پیشترنم
1اولین دعوای خواهر برادری🤣حالا مگه بیچاره چی گفته؟
۲ ماه پیشترنم
3چه زود این طرف صمیمی شده ولی شادی فک نکنم با اینا کنار بیاد😔
۲ ماه پیشنیکا
2من میگفتم عرشیا مظلومه این که از همه بدتره بنازم شادی با آجر بکوب تو سرش حالش جا بیاد😂😂
۲ ماه پیشBiti
0چرا همیشه قسمت های حساس تموم میشهه عهه الان من میخام بدونم چی به شادی گفتهه🤣🎀
۲ ماه پیشپرنیا
0وای وای وای وای شادی وارد میشودد🤣🤣💅
۲ ماه پیشنفس
0مگه عرشیا چی گفته 😂
۲ ماه پیشدماغ قوس دار ایلیا
0بی صبرانه منتظره وقتیم اتش نسبت ب ملودی وسواسی میشه استتسنسمصمتسحصج🩷🪼🦋✨️🌝🩵🐛🪻💅🪷
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
1مردم داداش دارن منم دارم البته من ۴تا چرا یکیشون شبیه عرشیا در نیومد