پارت دوازده :

احساس کردم درست نشنیدم بخاطر همین پرسیدم:
- چی گفتید؟
چشماش رو بست و نفس کلافه‌ای کشید. بعد از چند ثانیه پرسید:
- ملودی اینجاست؟
از سر گیجی اخم کردم و گفتم:
- ملودی دیگه کیه؟
گفتن جمله‌م همزمان با باز شدن در شد و چهره مضطرب بهار که سوالمو شنیده بود جلوم نقش بست.
با باز شدن در مرد هم یه قدم دیگه نزدیک اومد و این‌دفعه از بهار پرسید:
- ملودی اینجاست؟
قبل از اینکه به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شادی در رمان رنسانس هفده سالگی شادی
تصویر شخصیت ملودی در رمان رنسانس هفده سالگی ملودی
تصویر شخصیت آتش در رمان رنسانس هفده سالگی آتش
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    شیپ فقط نیما و آتش بی ال بقیه مسخره بازیه و از ملودی نمدونم چرا بدم میاد بر خلاف شادی

    ۱ ماه پیش
  • Ayriana

    2

    این رمان دست من بود، ببین یه انمیز تو لاورزی از نیما و آتیش در میاوردم عسلل😔😂❤️ 🔥

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    منم‌ یه انمیز تو لاورز از آتش و خواهر نیما درمیارم😔😂

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    اون حال نمیده زن، جاست آتیش و نیما حال میدن یه شخص سومی بیاد وسط من ناناعت میشم😔

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    حیف که برنامه ایرانی😔

    ۲ ماه پیش
  • سوین

    3

    اتیی ژونم میگم نمیشع یکم زودتر پارت بدی یا حداقل بیشتر پارت بدی🥹🤕💔

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    مدرسه‌م شروع شده، سعی می‌کنم تو زمانایی که گفتم حتما پارت بذارم

    ۲ ماه پیش
  • مبینا.

    0

    تو رو خدا پارت بیشتری بزار

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خسته نباشی عزیزم مثل همیشه عالی و هیجان انگیز💙✨

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بیچاره از اون خونه رفت یه ذره آرامش بگیره حالا اومده باز با دشمنش(در آینده شوهرش)رو به رو شده😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آیا آخرین باره که عرشیا اینطور نگران به ملودی زنگ میزنه و ازش خبر میگیره؟😭💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وای دلم میخواد اشکان و بهار رو بگیرم بزنم از بس گوگولی و شیطونن

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    و شادی برای آخرین بار غذای مورد علاقشو تو خونه مورد علاقش خورد💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وای مطمئنم اون آتیشه،اومده آتیش به پا کنه باز😔😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چه زود خودمونی شدن اینا،ولی جدی تا ابد ملودی مال این خانواده ست اینجوری بهش میخوره

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    شادی چه باحاله تو اون موقعیت درست نمیتونست تشخیص بده و به اشکان گیر میداد🤣

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وای عجب دعوایی بود،خیلی خوش گذشت جدی هیجانی بود

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    شادی با تمام غم و دردش میره زندانش،من برا وضعیت شادی خیلی خیلی ناراحتم💔

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عالی کاش یه پارت دیگم داشتیم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️