پارت دوازده :

احساس کردم درست نشنیدم بخاطر همین پرسیدم:
- چی گفتید؟
چشماش رو بست و نفس کلافه‌ای کشید. بعد از چند ثانیه پرسید:
- ملودی اینجاست؟
از سر گیجی اخم کردم و گفتم:
- ملودی دیگه کیه؟
گفتن جمله‌م همزمان با باز شدن در شد و چهره مضطرب بهار که سوالمو شنیده بود جلوم نقش بست.
با باز شدن در مرد هم یه قدم دیگه نزدیک اومد و این‌دفعه از بهار پرسید:
- ملودی اینجاست؟
قبل از اینکه به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    شیپ فقط نیما و آتش بی ال بقیه مسخره بازیه و از ملودی نمدونم چرا بدم میاد بر خلاف شادی

    ۱ هفته پیش
  • Ayriana

    2

    این رمان دست من بود، ببین یه انمیز تو لاورزی از نیما و آتیش در میاوردم عسلل😔😂❤️ 🔥

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    منم‌ یه انمیز تو لاورز از آتش و خواهر نیما درمیارم😔😂

    ۴ هفته پیش
  • Ayriana

    0

    اون حال نمیده زن، جاست آتیش و نیما حال میدن یه شخص سومی بیاد وسط من ناناعت میشم😔

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    حیف که برنامه ایرانی😔

    ۴ هفته پیش
  • سوین

    3

    اتیی ژونم میگم نمیشع یکم زودتر پارت بدی یا حداقل بیشتر پارت بدی🥹🤕💔

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    مدرسه‌م شروع شده، سعی می‌کنم تو زمانایی که گفتم حتما پارت بذارم

    ۴ هفته پیش
  • مبینا.

    0

    تو رو خدا پارت بیشتری بزار

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    خسته نباشی عزیزم مثل همیشه عالی و هیجان انگیز💙✨

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    بیچاره از اون خونه رفت یه ذره آرامش بگیره حالا اومده باز با دشمنش(در آینده شوهرش)رو به رو شده😂

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    آیا آخرین باره که عرشیا اینطور نگران به ملودی زنگ میزنه و ازش خبر میگیره؟😭💔

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای دلم میخواد اشکان و بهار رو بگیرم بزنم از بس گوگولی و شیطونن

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    و شادی برای آخرین بار غذای مورد علاقشو تو خونه مورد علاقش خورد💔

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای مطمئنم اون آتیشه،اومده آتیش به پا کنه باز😔😂

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    چه زود خودمونی شدن اینا،ولی جدی تا ابد ملودی مال این خانواده ست اینجوری بهش میخوره

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    شادی چه باحاله تو اون موقعیت درست نمیتونست تشخیص بده و به اشکان گیر میداد🤣

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای عجب دعوایی بود،خیلی خوش گذشت جدی هیجانی بود

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    شادی با تمام غم و دردش میره زندانش،من برا وضعیت شادی خیلی خیلی ناراحتم💔

    ۴ هفته پیش
  • زهرا

    0

    عالی کاش یه پارت دیگم داشتیم

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️