پارت ده :
خواستم خونسردی خودم را حفظ کنم، اما اینکه احساس میکرد دیوانهام، بدتر از همهچیز اعصابم را به هم میریخت.
با تکانی محکم نشان دادم رهایم کند که لحظاتی بعد، دستش از شانهام شل شد و کنار کشید.
لبورچیده گفتم:
ـ اینکه احساس میکنی دیو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
