پارت ششم :

و به سمت آشپزخانه رفت و گفت:

ـ بشین، شربت برات بیارم.

و با باز کردن در یخچال گفت:

ـ دیر کردی. جلوی کلینیک منتظرت بودم.

چشم چرخاندم و روی اولین مبل نشستم و لب زدم:

ـ جهیزیه‌ام کجاست؟

فقط صدای هم زدن قاشق داخل لیوان ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!