پارت پنجم :
او هم سکوت کرد و بعد ماشین را روشن کرد و به راه افتاد؛ درحالیکه من در خاطرات گذشته غرق شده بودم......
رو به روی آیینه ایستاده بودم و نگاهم را از چهره خستهام که حالا با هنر دست آرایشگر اندکی آراسته شده بود، گرفتم.
ماهها بود که به خودم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
