پارت چهارم :
مکث کرد و گفت:
ـ بهت گفته بودم خونه رو تغییر دادم.
سخت شدم و گفتم:
ـ خودت رو چی؟
نگاهم کرد و جدی گفت:
ـ پس مثل همیشه مشکل منم، نه خونه؟
فکش سفت شده بود. پایم را روی پایم انداختم و گفتم:
ـ شراکت با صدر رو لغو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

محرابی
1خدا قوت نویسنده عزیز عالی بود. پس کینه داره خانم صدرومیخواد انتقام بگیره. خب دخترخوب توکه میدونی شوهرت کسی به چشمش نمیاد جزخودت پس قدرشو بدون تابه دام صدرنیفتاده