پارت سوم :

بالاخره جایم را میان تاریکی، به‌زور پیدا کردم. دو صندلی آن‌ورتر، پارسا بود و او با همان آرامش ساختگی همیشگی‌اش به جلو خیره شده بود.
بعد از پایان نمایش فیلم پروژکتور، چراغ‌ها روشن شدند. در آن لحظه، مهراد از ردیف اول، نگاهی به ما انداخت؛ نگاهی که دلم نمی‌خواست معنایش را بخوانم.
حضورش میان چهره‌های مطرح، مثل یک آهنربا بود که همه را به سمت خودش جذب کرده بود.
مراسم که تمام شد، همهمه‌ها زیاد شده بود.
بعضی از پزشکان آشنا دور هم جمع شده بودند و مشغول گفت‌وگو بودند. من اما می‌خواستم از نگاه‌هایشان، قبل از اینکه متوجه‌ام شوند، فرار کنم. دلم نمی‌خواست دوباره رگبار سؤال‌هایشان درمورد زندگی کاری و شخصی ما دو نفر شروع شود.
خواستم بلند شوم، اما همان لحظه، او مقابل من ایستاد. من هم ناگهان مقابلش ایستادم.
نگاهش روی صورتم چرخ خورد که پارسا هم خودش را به ما رساند.
و قبل از اینکه فرصت کنم کلامی بگویم، دستش را جلو آورد و با لحنی که بیشتر به تمسخر می‌خورد، گفت:
ـ به‌به! آقای دکتر، واقعاً مشتاق دیدار بودیم. همین نیم ساعت پیش خبر شراکت شما با خانم صدر رو شنیدم... بالاخره نهایی کردید کارتون رو؟
چشمانم از تعجب گرد شد. گویی زمین زیر پایم خالی شد.
نگاهم را پرسش‌وار و ناراحت به صورت مهراد انداختم که با جدیت و اخم به او زل زده بود.
بالاخره لب گشود و گفت:
ـ هنوز چیزی مشخص نیست.
اگر هم بود، قطعاً تو آخرین نفری هستی که به شیرینی دادن بهش فکر می‌کنم.
و نماند تا عکس‌العمل پارسا را ببیند و دستم را محکم میان دستانش گرفت و به سمت در خروجی برد.
حس عجیبی از برخورد سرد دستانش گرفتم.
توی راه به هزار چهره آشنا برخورد کردیم، اما او حتی سر بلند نکرد تا مجبور نشود بایستد و گفت‌وگو کند. بنابراین من هم همراهش شدم و فقط سری برای دیگران تکان دادم.
منشی‌اش با دیدنمان ماتش برد.
نگاهی به قیافه مات‌زده‌اش کردم. می‌دانستم پیش روی بقیه توجیه کرده بود من برای مطالعات بیشتر و عوض شدن فضا، کلینیک مهیار را به بیمارستان سهند ترجیح داده‌ام، اما باز هم حضور من، آن هم بعد از چندین ماه در آنجا، برایشان عجیب می‌نمود.
میان دفترش که ایستادم، نفس عمیقی کشید، نگاهی به صورت سرخم و سپس دستانمان کرد و دستم را رها کرد.
نگاهش کردم و لب گشودم و خیلی جدی پرسیدم:
ـ با صدر شراکت می‌کنی؟ با اون زن...
منتظر نگاهم می‌کرد و با گفتن این جمله‌ام، ابرویی بالا انداخت و گفت:
ـ خب، این زن چی؟
لب گزیدم.
می‌دانست چقدر از این زن متنفر بودم. از دوران ریاستش داخل بیمارستان، با اینکه سن کمی نداشت، بارها برایم دردسر درست کرده بود که خودش نجاتم داده بود.
دندان‌قروچه کردم و گفتم:
ـ می‌دونی من ازش متنفرم و می‌دونی باهام چیکار کرده. با این حال، خودت رو به اون راه می‌زنی...
فاتحانه سرش را بالا داد و گفت:
ـ هنوز چیزی حتمی نیست.
پوزخند صداداری زدم و گفتم:
ـ اون تا چیزی حتمی نشه، جار نمی‌زنه.
مقابله‌به‌مثل می‌کنی باهام؟
کتش را درآورد و بی‌قید روی صندلی انداخت و گفت:
ـ بدم نمیاد حسی که من از قرار گرفتنت کنار پارسا تجربه کرده‌ام رو تو هم تجربه کنی.
چند قدم جلو رفتم و توی صورتش براق شدم و گفتم:
ـ حرف چرت نزن. اون دوست میلاده، مثل برادرمه.
فوراً جواب داد:
ـ صدر هم دو سال از من بزرگ‌تره. جای هیچ حسادتی نیست.
نگاهش کردم. اولین بار بعد از یک سال جدایی عاطفی‌مان، چشمانم را مستقیم به چشمانش دوختم و لب زدم:
ـ همین الان بهم بزن.
انگار منتظر همین جمله‌ام بود که پشت میزش نشست و با اشاره‌ای به مبل روبه‌رویم گفت:
ـ بشین.
کلافه گفتم:
ـ امر و نهی نکن. من زیر دستت نیستم.
ـ همسرم هستی.
لبخند تمسخرآمیزی زدم که جدی گفت:
ـ اگه می‌خوای با هم حرف بزنیم، باید بشینی.
مردد بودم، اما می‌دانستم تا نشینم، شروع نمی‌کند.
چند قدم جلو آمدم و نشستم که گوشی را برداشت و از منشی‌اش خواست برایم آب بیاورد.
فهمیدم می‌خواهد بحث جدی پیش بکشد؛ چون می‌دانست وسط حرف‌ها و بحث‌های جدیمان نفس کم می‌آورم.
ناراحت بهش چشم دوختم که زیاد منتظرم نگذاشت و گفت:
ـ برگرد خونه تا من هم لغوش کنم.
حیران ماندم.
این تنها درخواستش و البته سخت‌ترینش بود.
فکر می‌کردم مشکل پارسا باشد.
نگاهش کردم و گفتم:
ـ من جایی که حتی دیوارش هم بوی متین را می‌دهد و جای خالی‌اش رو برایم یادآوری می‌کند، برنمی‌گردم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!