پارت یازده :

'ملودی'
تو آزمایشگاه نشسته بودم و زل زده بودم به برگه‌ی تو دستام.
چند روز از زمانی که اون حرفا رو شنیده بودم گذشته بود. شب وقتی مامان و بابا خواب بودن یواشکی از پشت موهاشون یه ذره چیدم و صبحش اومدم آزمایشگاه تا آزمایش دی ان ای بدم.
از بابابزرگ نیلی کمک خواستم، چون می‌دونستم به شدت آدم پرنفوذیه و به لطفش آزمایشی که نزدیک سی چهل روز طول می‌کشید جوابش بیاد رو تونستم تو چند روز جواب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    وایی چه باحال شد

    ۱ هفته پیش
  • Helia

    0

    چقدر از این مرد بدم میاد

    ۳ هفته پیش
  • نیکا

    5

    مرتیکه پدصگ با بد کسی در افتادی ملودی رو که بدبخت کردی هیچ اومدی شادی رو هم بدبخت کنی جات ته جهنمه خسرو پدصگ ملودی حق داره تو اون زندگی رو ترک کنه

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    💔

    ۴ هفته پیش
  • هلیا

    0

    وایی تروخداا به پارت هدیه بدهه من دل تو دلم نیست ببینم این وضعیت خرتوخری چی میشه

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    امروز پارت داریم😁

    ۴ هفته پیش
  • مارال

    0

    نمیدونم چه حسی میتونن داشته باشن ولی احتمال بیشتر اینه که شادی بیشتر لطمه میخوره چون خانوادشو دوست داره

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🤷🏻‍♀️

    ۴ هفته پیش
  • Blueberry

    0

    دلم برای ملودی خیلی میسوزه بچم گناه داره😭

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😭

    ۴ هفته پیش
  • طرفدار

    0

    وای حاجی پشمام 😂😂چ *** تو خری شد اوهوم اوهوم منطورم چه شیر تو شیری شد😁👊 بلاخره شادی هم فهمید اما انصافاً ملودی زیادی خونسرد نبود انگاری از خداش بود ک از اون خونه بزنه بیرون حاجی 🤣 موندم عکس و العمل شادی چیه؟🤔🤔زن میشه پارت بیشتر بزاری و تندتر پارت گذاری کنی چون اوج هیجانش الانع زن ی کاری بکن👊

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    هر وقت بتونم پارت میدم🫶🏻

    ۴ هفته پیش
  • نرگس

    0

    حاجی پشمام ، عجب معارفه ای شد 😄

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    هیجانییی👀

    ۴ هفته پیش
  • زهرا

    0

    عالی بودممنون😁🙏👏

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    💋🫶🏻

    ۴ هفته پیش
  • Biti

    0

    درمورد صحبت های که واسه ملودی نوشتی باید بگم که من الان دقیقا تو همچین خانواده ای هسم که خانوادم خیلی هم بدترع یعنی علاوه بر همه ی اینا یه شک به شدت زیاد هم دارن که منم جای ملودی باشم میرم،یعنی الان من منتظر فقط و فقط یه معجزه هستم🫠🙃

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    عزیزممم🥲💔

    ۴ هفته پیش
  • Ayriana

    0

    خسته نباشی ری زاا😭✨❤️

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    مرسیییی😭✨

    ۴ هفته پیش
  • Ayriana

    0

    الان وقتشه برای واکنش شادی به خسرو بگم چه صورت خوشگلی برای یه شخصیت زشت، هاه؟😔😂

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    وایی🤣😭

    ۴ هفته پیش
  • Ayriana

    1

    خسروو، همین شادی حلوای ختمتو بپزه مردک که زود اومدی این یکی رو هم بدبخت کنی🤦🏻 ♀️

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂😔

    ۴ هفته پیش
  • Ayriana

    0

    همشش پولهه، همه چیی پولهه، همه *** پولهه😭😂 مثلا الان ملودی باید چند ماه دنبال اینا میگشت ببین بیبیدی بابیدی بو کردن خانواده اشو پیدا کرد😂😔

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    دقیقااااااا همه چیز پولهههه

    ۴ هفته پیش
  • Ayriana

    0

    نوچ، این کیارشه تو دلم نمیرهه که نمیرهه😒😂

    ۴ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🤣😭

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️