پارت یازده :
'ملودی'
تو آزمایشگاه نشسته بودم و زل زده بودم به برگهی تو دستام.
چند روز از زمانی که اون حرفا رو شنیده بودم گذشته بود. شب وقتی مامان و بابا خواب بودن یواشکی از پشت موهاشون یه ذره چیدم و صبحش اومدم آزمایشگاه تا آزمایش دی ان ای بدم.
از بابابزرگ نیلی کمک خواستم، چون میدونستم به شدت آدم پرنفوذیه و به لطفش آزمایشی که نزدیک سی چهل روز طول میکشید جوابش بیاد رو تونستم تو چند روز جواب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
0چقدر از این مرد بدم میاد
۲ ماه پیشنیکا
6مرتیکه پدصگ با بد کسی در افتادی ملودی رو که بدبخت کردی هیچ اومدی شادی رو هم بدبخت کنی جات ته جهنمه خسرو پدصگ ملودی حق داره تو اون زندگی رو ترک کنه
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
💔
۲ ماه پیشهلیا
0وایی تروخداا به پارت هدیه بدهه من دل تو دلم نیست ببینم این وضعیت خرتوخری چی میشه
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
امروز پارت داریم😁
۲ ماه پیشمارال
0نمیدونم چه حسی میتونن داشته باشن ولی احتمال بیشتر اینه که شادی بیشتر لطمه میخوره چون خانوادشو دوست داره
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤷🏻♀️
۲ ماه پیشBlueberry
0دلم برای ملودی خیلی میسوزه بچم گناه داره😭
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭
۲ ماه پیشطرفدار
0وای حاجی پشمام 😂😂چ *** تو خری شد اوهوم اوهوم منطورم چه شیر تو شیری شد😁👊 بلاخره شادی هم فهمید اما انصافاً ملودی زیادی خونسرد نبود انگاری از خداش بود ک از اون خونه بزنه بیرون حاجی 🤣 موندم عکس و العمل شادی چیه؟🤔🤔زن میشه پارت بیشتر بزاری و تندتر پارت گذاری کنی چون اوج هیجانش الانع زن ی کاری بکن👊
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
هر وقت بتونم پارت میدم🫶🏻
۲ ماه پیشنرگس
0حاجی پشمام ، عجب معارفه ای شد 😄
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
هیجانییی👀
۲ ماه پیشزهرا
0عالی بودممنون😁🙏👏
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
💋🫶🏻
۲ ماه پیشBiti
0درمورد صحبت های که واسه ملودی نوشتی باید بگم که من الان دقیقا تو همچین خانواده ای هسم که خانوادم خیلی هم بدترع یعنی علاوه بر همه ی اینا یه شک به شدت زیاد هم دارن که منم جای ملودی باشم میرم،یعنی الان من منتظر فقط و فقط یه معجزه هستم🫠🙃
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عزیزممم🥲💔
۲ ماه پیشAyriana
0خسته نباشی ری زاا😭✨❤️
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
مرسیییی😭✨
۲ ماه پیشAyriana
0الان وقتشه برای واکنش شادی به خسرو بگم چه صورت خوشگلی برای یه شخصیت زشت، هاه؟😔😂
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
وایی🤣😭
۲ ماه پیشAyriana
1خسروو، همین شادی حلوای ختمتو بپزه مردک که زود اومدی این یکی رو هم بدبخت کنی🤦🏻 ♀️
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😂😔
۲ ماه پیشAyriana
0همشش پولهه، همه چیی پولهه، همه *** پولهه😭😂 مثلا الان ملودی باید چند ماه دنبال اینا میگشت ببین بیبیدی بابیدی بو کردن خانواده اشو پیدا کرد😂😔
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
دقیقااااااا همه چیز پولهههه
۲ ماه پیشAyriana
0نوچ، این کیارشه تو دلم نمیرهه که نمیرهه😒😂
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣😭
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0وایی چه باحال شد