پارت یازده :
'ملودی'
تو آزمایشگاه نشسته بودم و زل زده بودم به برگهی تو دستام.
چند روز از زمانی که اون حرفا رو شنیده بودم گذشته بود. شب وقتی مامان و بابا خواب بودن یواشکی از پشت موهاشون یه ذره چیدم و صبحش اومدم آزمایشگاه تا آزمایش دی ان ای بدم.
از بابابزرگ نیلی کمک خواستم، چون میدونستم به شدت آدم پرنفوذیه و به لطفش آزمایشی که نزدیک سی چهل روز طول میکشید جوابش بیاد رو تونستم تو چند روز جواب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
💔
۲۱ ساعت پیشهلیا
0وایی تروخداا به پارت هدیه بدهه من دل تو دلم نیست ببینم این وضعیت خرتوخری چی میشه
دیروز
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
امروز پارت داریم😁
۲۳ ساعت پیشمارال
0نمیدونم چه حسی میتونن داشته باشن ولی احتمال بیشتر اینه که شادی بیشتر لطمه میخوره چون خانوادشو دوست داره
دیروز
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤷🏻♀️
۲۳ ساعت پیشBlueberry
0دلم برای ملودی خیلی میسوزه بچم گناه داره😭
دیروز
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭
۲۳ ساعت پیشطرفدار
0وای حاجی پشمام 😂😂چ *** تو خری شد اوهوم اوهوم منطورم چه شیر تو شیری شد😁👊 بلاخره شادی هم فهمید اما انصافاً ملودی زیادی خونسرد نبود انگاری از خداش بود ک از اون خونه بزنه بیرون حاجی 🤣 موندم عکس و العمل شادی چیه؟🤔🤔زن میشه پارت بیشتر بزاری و تندتر پارت گذاری کنی چون اوج هیجانش الانع زن ی کاری بکن👊
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
هر وقت بتونم پارت میدم🫶🏻
دیروزنرگس
0حاجی پشمام ، عجب معارفه ای شد 😄
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
هیجانییی👀
دیروززهرا
0عالی بودممنون😁🙏👏
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
💋🫶🏻
دیروزBiti
0درمورد صحبت های که واسه ملودی نوشتی باید بگم که من الان دقیقا تو همچین خانواده ای هسم که خانوادم خیلی هم بدترع یعنی علاوه بر همه ی اینا یه شک به شدت زیاد هم دارن که منم جای ملودی باشم میرم،یعنی الان من منتظر فقط و فقط یه معجزه هستم🫠🙃
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عزیزممم🥲💔
دیروزAyriana
0خسته نباشی ری زاا😭✨❤️
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
مرسیییی😭✨
۲ روز پیشAyriana
0الان وقتشه برای واکنش شادی به خسرو بگم چه صورت خوشگلی برای یه شخصیت زشت، هاه؟😔😂
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
وایی🤣😭
۲ روز پیشAyriana
1خسروو، همین شادی حلوای ختمتو بپزه مردک که زود اومدی این یکی رو هم بدبخت کنی🤦🏻 ♀️
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😂😔
۲ روز پیشAyriana
0همشش پولهه، همه چیی پولهه، همه *** پولهه😭😂 مثلا الان ملودی باید چند ماه دنبال اینا میگشت ببین بیبیدی بابیدی بو کردن خانواده اشو پیدا کرد😂😔
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
دقیقااااااا همه چیز پولهههه
۲ روز پیشAyriana
0نوچ، این کیارشه تو دلم نمیرهه که نمیرهه😒😂
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣😭
۲ روز پیشAyriana
0جاان، ببر مازندران باشهه😔✨❤️ 🔥😂
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣😔
۲ روز پیشنیلو
0بی صبرانه منتظر اون صحنه ایم که نهان نیلی باهاش تموم شد😭میخوام ببینم شادی چه آتیشی به پا میکنه😂🔥✨🎀
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
وای خودمم بیصبرانه منتظرشم😭🔥
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

نیکا
1مرتیکه پدصگ با بد کسی در افتادی ملودی رو که بدبخت کردی هیچ اومدی شادی رو هم بدبخت کنی جات ته جهنمه خسرو پدصگ ملودی حق داره تو اون زندگی رو ترک کنه