پارت دوازده :
احساس کردم درست نشنیدم بخاطر همین پرسیدم:
- چی گفتید؟
چشماش رو بست و نفس کلافهای کشید. بعد از چند ثانیه پرسید:
- ملودی اینجاست؟
از سر گیجی اخم کردم و گفتم:
- ملودی دیگه کیه؟
گفتن جملهم همزمان با باز شدن در شد و چهره مضطرب بهار که سوالمو شنیده بود جلوم نقش بست.
با باز شدن در مرد هم یه قدم دیگه نزدیک اومد و ایندفعه از بهار پرسید:
- ملودی اینجاست؟
قبل از اینکه به
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0خسته نباشی عزیزم مثل همیشه عالی و هیجان انگیز💙✨
۳ ساعت پیشترنم
0بیچاره از اون خونه رفت یه ذره آرامش بگیره حالا اومده باز با دشمنش(در آینده شوهرش)رو به رو شده😂
۳ ساعت پیشترنم
0آیا آخرین باره که عرشیا اینطور نگران به ملودی زنگ میزنه و ازش خبر میگیره؟😭💔
۳ ساعت پیشترنم
0وای دلم میخواد اشکان و بهار رو بگیرم بزنم از بس گوگولی و شیطونن
۳ ساعت پیشترنم
0و شادی برای آخرین بار غذای مورد علاقشو تو خونه مورد علاقش خورد💔
۳ ساعت پیشترنم
0وای مطمئنم اون آتیشه،اومده آتیش به پا کنه باز😔😂
۳ ساعت پیشترنم
0چه زود خودمونی شدن اینا،ولی جدی تا ابد ملودی مال این خانواده ست اینجوری بهش میخوره
۳ ساعت پیشترنم
0شادی چه باحاله تو اون موقعیت درست نمیتونست تشخیص بده و به اشکان گیر میداد🤣
۳ ساعت پیشترنم
0وای عجب دعوایی بود،خیلی خوش گذشت جدی هیجانی بود
۳ ساعت پیشترنم
0شادی با تمام غم و دردش میره زندانش،من برا وضعیت شادی خیلی خیلی ناراحتم💔
۳ ساعت پیشزهرا
0عالی کاش یه پارت دیگم داشتیم
۳ ساعت پیشآوا
2شادی واقعا آدم باحالیه😂
۱۱ ساعت پیشسوین
3اتیی ژونم میگم نمیشع یکم زودتر پارت بدی یا حداقل بیشتر پارت بدی🥹🤕💔
۱۷ ساعت پیشBlueberry
2وای شادی خیلیی باحالهه🤣🤣
۲۰ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مبینا.
0تو رو خدا پارت بیشتری بزار