پارت پنجاه و نهم :

«سپیدار»
صدای قفل که افتاد، چند ثانیه هیچ‌کداممان حرف نزدیم. اتاق کوچک‌تر از چیزی بود که از بیرون به نظر می‌رسید. یک دیوار فلزی در مقابلمان، دو دیوار در طرفین و یک چراغ سفید و ضعیف که بالای سرمان مدام سوسو می‌زد. بوی آهن، رطوبت و چیزی شبیه روغن سوخته در هوا پیچیده بود. برفین روبه‌روی در ایستاده بود. من اما روی زمین نشسته بودم و به دستبندی که دور مچ دستم بسته بودند نگاه می‌کردم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!