پارت پنجاه و هشتم :

دور تا دورمان، روی سکوهای فلزی، پشت کانتینرها و بالای جرثقیل‌های سقفی، ده‌ها نفر اسلحه‌هایشان را به طرف ما گرفته بودند.
نه راه فراری مانده بود و نه جایی برای پنهان شدن. حالا می‌توانستم ببینم که ما را عمداً از هم جدا کرده‌اند. همه چیز برنامه ریزی شده بود. سپیدار و برفین را به سمت راهروی سمت راست بردند. نمی‌دانستم چرا اما حس می‌کردم عمداً من و سپیدار را از هم جدا کردند. من و زال را به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!