پارت شصت :

«ملورین»
صدای قدم‌ها کاملاً محو شده بود. چند دقیقه بود که هیچ‌کداممان حرف نزده بودیم. زال هنوز کنار در نشسته بود و من به سقف خیره شده بودم. ذهنم اما جای دیگری بود. «اون حالش خوبه. من مطمئنم که دووم میاره.»
چشم‌هایم را بستم. لعنت به زال. لعنت به برفین. لعنت به خودم که هنوز صدای او را در سرم می‌شنیدم. نفس عمیقی کشیدم و آرام آن را بیرون دادم. نه، دیگر نمی‌خواستم به آن فکر کنم. زنده ماند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!