پارت هشتاد و چهارم :
مانی خیال میکرد اون لحظات میتونه یه خدا باشه.
خدایی که با حقیقت بازی میکنه ، خدایی که باهوشه...
اما حالا ، شبیه به یه بُت بود. شبیه به مجسمهای از یخ. با حرفِ من ، تمام ساختارش فرو ریخت و به ریز ترین قطعات تبدیل شد!
نگاهش روی لکههایِ سرخ کفشهای سفیدم گیر کرده بود. خونهای لعنتی ، باید میگفتم وقتِ خوبی برای ریخته شدن انتخاب کردین ، یا نه؟
اما از دستِ خونهاهم عصبانی ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
1قبل اینکه نعنا با میراث آشنا بشه میراث خیلی وقته نعنا رو میشناسه.. خیانت هم صحنه سازی بوده
۲ هفته پیشرها
6فکر کنین خیانت محمدرضاعم نقشه باشه من که سکته میکنم
۳ هفته پیشبچه نعنا
4هیچ چیزی برا گفتن وجود نداره اصلا مغزم قفل شده 🙃
۱ ماه پیشایدا
3پشمام ..فقط پشمام
۲ ماه پیشبرفین
3وایی کالی لعنتی الان جوری میشم بازه م همینطور که دارم نظرم رو می نویسم با نیش باز خانواده دارن بد نگا میکنم ولی فدای یک تار موی شیپ نعنا میراث از قبل چطور توت رو میشناخته؟ هیجان گرفتم و دوباره عرر
۲ ماه پیشماه تی تی:)
8خب خب مثل اینکه وقتشه برم رمانو دوباره از اول از دید اینکه میراث میدونه نعنا دختره و خودش نقشه کشیده بیارتش مدرسه بخونم:)
۲ ماه پیشمهنا
4با این پارت ما به این نتیجه میرسیم که قبلشم میراث عاشق نعنا بوده ستاره هم از طرف میراث اومده که نامزدی نعنا با علیرضا(نمی دونم اسمشو درست گفتم یا نه)رو بهم بزنه وجمالم نعنارو بفرسته مدرسهه عرر چه دارک شدد😂😂
۲ ماه پیشزولبیا
5نه برگ رو تنم مونده نه پشم نه پر
۲ ماه پیشفریماه
8نویسنده عزیز با توجه به استعدادر فوق بالات تو سوپرایز کردن مطمئن کارگاه خوبی میشی چون کسی نمی تونهدسوپرایزت کنه
۲ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
بخوریمت
۲ ماه پیشپریسا
1حاجی حالمم حالمم بخداا
۲ ماه پیشآیلین
9تف تو این زندگی ، من میرم بمیرم فعلا بای بای 💋👋🏻
۲ ماه پیشNina
6وای دیدیی تئوری ای که بچه ها از اول رمان خودشونو سرش جر دادن واقعی از آب در اومد و تبدیل به فکت شد👁👄👁
۲ ماه پیشAyda
5کی بود میگفت امکان نداره میراث بدونه نعنا کیه و جمال بشناسه؟😏
۲ ماه پیشAyda
1آخی مانی بچم خیلی دلش شکست
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فن میراث
0وایی وقتی گفت جمال تبار آوا رو بفرست من داشتم جیغ میزدم از هیجانن