پارت صد و نود و یک :

از هم که جدا شدیم، از چشمانش خواندم که از تغییر ناگهانی ام متعجب است.
ولی خیلی زود خودش را پیدا کرد. لبخند پهن و دندان نمایی تحویلم داد و گفت :
چاکر داداش.
ما خاک پاتیم مرد.
خواهرتون هم رو چش ما جا داره.
چند بار کوبیدم پشتش و گفتم :
خیله خب دیگه تعارف معارف بسه حالم بهم خورد.
می مونی یا می ری؟
- نه می رم. کلی کار دارم واسه فردا.
- باشه. منم دارم می رم خشکشویی.
- ماشی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    0

    ای بابا هستی طفلی مراسم اش بهم خورد.. 🙁 💔 عجل جان فردا حالا میبردی اش...

    ۷ ماه پیش
  • ریحانه

    2

    خدا رحمتش کنه.ببخشید باز جو زده شدم حالا بیخیال اینکه این رمان و بابای حامی اصن وجود خارجی نداره حتی خودش

    ۵ سال پیش
  • ساتیا

    7

    به نظر من باباش راحت شد من خودمو یه دقه جای بابای حامی گزاشتم دلم نیخاد حتی یه دقیقه زنده بمونم 😐🚜

    ۵ سال پیش
  • tanha

    5

    لعنتی تو صحنه ی حساس

    ۵ سال پیش
  • M.t

    2

    آخی باباش مرد😔ولی نکته اصلی اینه ک حامی گفت حالم خوب نیست ارررررااااامش😍از الان به بعد میشن لیلی و مجنون😶😶😶البته هستی ارکان حیف شدن😟

    ۵ سال پیش
  • سونامی جون

    4

    آخی 🥺دلم برای حامی کباب شد 😭بیچاره هستی و ارکان

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    8

    تو همه ی پارت های قبلی خندیدیم روحمون شاد شد. ولی الان واقعا اشکم دراومد. بیچاره هستی وحامی دلم براشون میسوزا. ایشالا سایه همه پدرا بالاسرمون باشه. 🙏

    ۵ سال پیش
  • ستا

    4

    اخه الان وقت مردن بود😐میذاشتی دوروز دیگه میمردی🤦🏼 ♀ای بابا

    ۵ سال پیش
  • ترک قز

    2

    اشکم درآمد یاد ضجه های خانوادم واس مرگ آتام افتادم

    ۵ سال پیش
  • اسم منو میخوای چیکار

    1

    لعنتی اشکم در اومد😭هققققققققق

    ۵ سال پیش
  • Masoomeh

    2

    چه تلخ بود😢💔اصلا نمیتونم فکرکنم پدرم نباشه یه روز خدا انشااله برای هیچکس نخاد🥺💔چقدر با عجز گفت خوب نیستم آرامش🥺💔آخ بیچاره هستی چقدر سخته روز عروسیش باباش و از دست داد🥺💔امیدوارم به خوبی تموم شه

    ۵ سال پیش
  • !

    7

    دلم کباب شد براشون شب عروسیش باباش مرد😭😭 ولی فک کنم استارت نزدیک شدن هرچه بیشتر از الان داره زده میشه

    ۵ سال پیش
  • یاشیل

    2

    😢😳

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    2

    بیچاره حامی

    ۵ سال پیش
  • .....

    5

    آیییییییییی ننه اشکم در اومد

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️