شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و نود و یک :
از هم که جدا شدیم، از چشمانش خواندم که از تغییر ناگهانی ام متعجب است.
ولی خیلی زود خودش را پیدا کرد. لبخند پهن و دندان نمایی تحویلم داد و گفت :
چاکر داداش.
ما خاک پاتیم مرد.
خواهرتون هم رو چش ما جا داره.
چند بار کوبیدم پشتش و گفتم :
خیله خب دیگه تعارف معارف بسه حالم بهم خورد.
می مونی یا می ری؟
- نه می رم. کلی کار دارم واسه فردا.
- باشه. منم دارم می رم خشکشویی.
- ماشی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
2خدا رحمتش کنه.ببخشید باز جو زده شدم حالا بیخیال اینکه این رمان و بابای حامی اصن وجود خارجی نداره حتی خودش
۵ سال پیشساتیا
7به نظر من باباش راحت شد من خودمو یه دقه جای بابای حامی گزاشتم دلم نیخاد حتی یه دقیقه زنده بمونم 😐🚜
۵ سال پیشtanha
5لعنتی تو صحنه ی حساس
۵ سال پیشM.t
2آخی باباش مرد😔ولی نکته اصلی اینه ک حامی گفت حالم خوب نیست ارررررااااامش😍از الان به بعد میشن لیلی و مجنون😶😶😶البته هستی ارکان حیف شدن😟
۵ سال پیشسونامی جون
4آخی 🥺دلم برای حامی کباب شد 😭بیچاره هستی و ارکان
۵ سال پیشریحانه
8تو همه ی پارت های قبلی خندیدیم روحمون شاد شد. ولی الان واقعا اشکم دراومد. بیچاره هستی وحامی دلم براشون میسوزا. ایشالا سایه همه پدرا بالاسرمون باشه. 🙏
۵ سال پیشستا
4اخه الان وقت مردن بود😐میذاشتی دوروز دیگه میمردی🤦🏼 ♀ای بابا
۵ سال پیشترک قز
2اشکم درآمد یاد ضجه های خانوادم واس مرگ آتام افتادم
۵ سال پیشاسم منو میخوای چیکار
1لعنتی اشکم در اومد😭هققققققققق
۵ سال پیشMasoomeh
2چه تلخ بود😢💔اصلا نمیتونم فکرکنم پدرم نباشه یه روز خدا انشااله برای هیچکس نخاد🥺💔چقدر با عجز گفت خوب نیستم آرامش🥺💔آخ بیچاره هستی چقدر سخته روز عروسیش باباش و از دست داد🥺💔امیدوارم به خوبی تموم شه
۵ سال پیش!
7دلم کباب شد براشون شب عروسیش باباش مرد😭😭 ولی فک کنم استارت نزدیک شدن هرچه بیشتر از الان داره زده میشه
۵ سال پیشیاشیل
2😢😳
۵ سال پیشفاطمه
2بیچاره حامی
۵ سال پیش.....
5آیییییییییی ننه اشکم در اومد
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
0ای بابا هستی طفلی مراسم اش بهم خورد.. 🙁 💔 عجل جان فردا حالا میبردی اش...