شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و نود :
مادرم مجدد، طلبکارانه از آشپزخانه بیرون آمد و گفت :
پسر تو مثلا اومدی کمک ما باشی؟
چقدر یکی به دو می کنید با هم.
هستی تو برو کت دامنت رو بدوز تموم کن.
حامی تو هم یه سر برو کت و شلوار بابات رو از خشکشویی بگیر بیا.
نگاهی به پدرم انداختم. با حسرت روی ران پایم کوبیدم و گفتم :
هعی آقاجون، تو الان باید سور و سات عروسی دخترت رو به پا کنی.
اصلا باورت میشه اون دختر کوچولوی نق نقÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
3اگ آرامش ربطی ب این پارت نداشت پس چرا ت پارتایی ک حامی ربطی نداره رامش بازم یادش میوفته؟
۶ سال پیشK
7کی چشاش طبیعت داره همین الان بگه خودم براش کفتار دور میکنم؟🤣
۶ سال پیشمعصومه
2واییی دلم خخخخخخخ 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣♥️
۶ سال پیشپرنیا
1عالی ممنون 😘😍😍
۶ سال پیشمرمر
35عادلانه نیس که آرامش اصن اسمشم تو این پارت نیومد و حامی به یادش نیفتاد🥺😂
۶ سال پیشستا
9حامی مگه بیکاره همش یاد ارامش بیوفته😂
۶ سال پیشM
2من بیصبرانه منتظر اجرای نقشه هستم😍😍😍😍😍🤩🤩🤩
۶ سال پیشزلزله
29طبیعت چشاش😂این پارت خیلی باحال بود،حامی بدجنس بازی درنیار خودتم دوروز دیگه تو نگاه رنگ شب آرامش غرق میشی یه وقت تو تاریکی میدزدنت😂و ماهم مشتاقانه منتظر اون روزیم که عاشق شین😃
۶ سال پیشSgnd
6ها زلزله جان شما سونامی درس نکن بقیش پیش کش😐😂😂
۶ سال پیشگلاره
5اولین پارت بود ک داخل این رمانه منو اینقدر خندوند😁💜نویسنده عزیز زود تر برید سر اصل مطلب🖐🏻💙🌻
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسرین
2به به😍