شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و نود و دوم :
پیش خود یک حدس هایی زدم، اما اجازه دادم خودش حرف بزند تا مطمئن شوم.
- بابات چی؟
لا اله الا اللهی گفت و دوباره سکوت کرد.
- حامی؟ حرف بزن بابات چی؟
آب دهانش را چنان صدا دار قورت داد که فهمیدم سعی دارد بغضش را سرکوب کند.
- بابام رفت آرامش. کوه استوار خونمون چند سال پیش خم شد، امروز هم کلا از بین رفت!
احساس می کنم قلبم درد می کنه، حس می کنم یه چیزی روی کمرم سنگینی می کنه.
دارم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Masoomeh
5آخ قلبم🥺🥀چقدر ناراحت کننده بود🥺🥀خوبه آرامش هستش اینجوری هم باهم همدردند هم بهم نزدیک تر میشند🥺🥀لابد حامی بعد سرش و میزاره رو شونه آرامش و گریه میکنه یا بغلش میکنه🥺🥀منتظر پارت بعدیم بی صبرانه🥺
۵ سال پیش¿
3رمان خیلی طولانی ای هست و بشخصه عاشقشم ایکاش یکم پارتا بلند تر بودن حداقل اون زیر نوشته دوپارت میزاشتن ۲ تا پارتو
۵ سال پیشاسما
2👌👌👌😭😭😭 آخی دلش لرزید😱😳
۵ سال پیشاصغر سر کوچه
2هووووهووووو اخ جوووووون گف جذابه 💃🏻
۵ سال پیشM
2اخی بیچاره حامی 🥺🥺🥺🥺🥺
۵ سال پیشمحدثه
1هقق چقدر بد شدد بیچاره حامی😭❌🙁
۵ سال پیشریحانه
3آخی اشکم در اومد خدا برا هیچکی نیاره
۵ سال پیشساتیا
1اخ جون دلش لرزید😁🎉
۵ سال پیشماهد
2نویسنده جون پس کی اون 2 پارتی که توی توضیحات گفتی میزاری وقتش میرسه اینجوری که خیلی طول میکشه
۵ سال پیشثنا
6آدم نمیدونه برا دل حامی گریه کنه، یا برای دل آرامش خوشحالی 🙁😟 خیلی غم انگیزه ولی حامی چطور تحمل کنه 🥺
۵ سال پیشمحدثه
2اوخی دلش لرزید😍
۵ سال پیشN.sp
1اخ قلبم💔
۵ سال پیشسونامی جون
1آخی به حامی گفت خوشکل 😍
۵ سال پیشمعصومه
7واقعا ارامش درک داره اونجا که گریه کرد من خودم هم گریم گرفت چون گریه مرد خیلی سخت تر از مال یه زنه ببین چقدر فشار روش بوده که گریش گرفته😭😭😭😭😭😭
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حاتم
4بیچاره آرکان شانس نداره کلا روز دامادیش پدر زنه فوت می کنه