پارت پنجاه و چهارم :




درِ پارکینگ شرکت که پشت سر ماشین مشکی شاهرخ بسته شد، صدای لاستیک‌هاش روی آسفالت پیچید.

پاش بی‌اختیار بیشتر روی پدال گاز نشست.
موتور غرید و ماشین مثل تیر از محوطه زد بیرون.

داخل ماشینش سکوت بود نه آهنگی پخش می‌شد نه هیچ‌چیزی.

فقط صدای نفس‌های سنگین شاهرخ اتاقک ماشینش رو پر کرده بود

نگاهش به خیابون بود، اما ذهنش کیلومترها دورتر سیر میکرد
<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
  • عسل

    0

    من میگم شاهرخ داراب رو میکشه وگلبرگ اخرش با برادر داراب عروسی میکنه 🤔

    ۲ هفته پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    جنایی شد که🥲😂

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️