خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت سی و یک :
بلوط
تا چند دقیقه بعد از تماس برزین، انگار هوای بخش سنگینتر شده بود.
همه آروم حرف میزدن.
همه میدونستن صاحب اون صدا، آدم معمولیای نیست.
کامران نیکنام...اسمش برای خیلیها آشنا بود.
صدای آسانسور اومد و درِ استیل آروم باز شد. موهای جوگندمی مرتبی داشت و ، کتوشلوار ذغالی و عصایی که بیشتر جنبهی تشریفاتی داشت تا نیازش..
با قدمهایی آروم وارد بخش شد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. فک کنم بلوط داره ازدست میره عاشق میشه