خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت سی :
بلوط
راهروی بخش، بعد از اون همه هیاهو، دوباره ساکت شده بود.
فقط صدای دستگاههای اتاقهای آیسییو بود که هر چند ثانیه یکبار توی سکوت میپیچید.
اما سکوت راهرو هیچ شباهتی به آرامش نداشت.
سنگین بود و خفهکننده..
نگاهم بیاختیار روی برزین موند.
چند متر اونطرفتر، کنار دیوار ایستاده بود.
سرش پایین بود.
یه دستش توی جیب شلوارش بود و دست دیگه

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه امیدوارم زود خوب بشه تتببینیم ازچی انقد وحشت داره