پارت سی :

بلوط

راهروی بخش، بعد از اون همه هیاهو، دوباره ساکت شده بود.

فقط صدای دستگاه‌های اتاق‌های آی‌سی‌یو بود که هر چند ثانیه یک‌بار توی سکوت می‌پیچید.

اما سکوت راهرو هیچ شباهتی به آرامش نداشت.

سنگین بود و خفه‌کننده..
نگاهم بی‌اختیار روی برزین موند.
چند متر اون‌طرف‌تر، کنار دیوار ایستاده بود.

سرش پایین بود.
یه دستش توی جیب شلوارش بود و دست دیگه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه امیدوارم زود خوب بشه تتببینیم ازچی انقد وحشت داره

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    مرسی از کامنت های قشنگت

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️