پارت شصت و چهارم :

***

نگاهم به طرح‌های فرش خیره مانده است. ترنج‌های درهم‌تنیده و اسلیمی‌های سرخ و سرمه‌ای که مثل رگ‌های خونی پاره‌پاره، روی زمین کشیده شده‌اند. چه طرح و نگارهای پیچ‌درپیچی... درست مثل هزارتوی مغز ازهم‌پاشیده من؛ مثل زندگی‌ام که در یک لحظه، با صدای کشیده‌شدن ترمز و خرد شدن شیشه، برای همیشه گره خورد و کور شد.
صدای کشیده شدن کاسه روی میز، سکوت خفه‌کننده اتاق را می‌شکند. تارخ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • hasti

    1

    با همه کسایی که گفتن تارخ خیلی بیشعوره موافقم. خواستم دوباره تکرار کنم. مرتیکه چطور عذاب وجدان نداری؟

    ۶ ساعت پیش
  • سارا

    3

    تارخ خیلی بیشعوره خودش مسبب این اتفاقا شده میاد زر اضافه هم میزنه

    ۱۲ ساعت پیش
  • دریا

    1

    هیی آرام تو فقط خوب شو و بیا انتقامتو از همه بگیرر🫠

    ۱۲ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    1

    ارام طفلک. . . چقد تنهاست. .. حتی پدرو مادرشم کنارش نیستن

    ۱۶ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    4

    حالافهمیدم چرا دارا انقد از این تارخ بدش میاد.. اون از پارت قبل که اونکاروکرد،اینم ازحالاکه نشسته چرت میگه،اصلاهم عذاب وجدان نداره اگه اون حرفارو نمیزد ارام نمیزفت ک اینطور شه

    ۱۶ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    2

    چقد ضعف و سنگینی دارا واقعی بود،جوری که منم حسم میکردم نمیتونم درست جمله ها رو بخونم و مغزم سنگین شده

    ۱۶ ساعت پیش
  • ...

    1

    چقدر تو این پارت تارخ بیشتر از همیشه رومخ بود بچم آرام

    ۲۳ ساعت پیش
  • هاناکو

    4

    ولی شکسته شدن دارا خیلی درد داره..اونجا که گفت من جمجمه اش رو شکوندم، الهی دستم بشکنه ..نگو اینطوری💔

    دیروز
  • هاناکو

    1

    عاشق ماشین آراد بودی دارا؟ پسره ی کلک! خودمم عاشقِ ماشینه بودم 😭

    دیروز
  • راز

    13

    زدین دختر بیچاره رو از خونه و زندگیش زابراه کردین اون بدبخت ک داشت زندگیش رو می کرد با ی گربه رفت چسبید بهش ولش نکردین حال ام ک ناقصش کردین هر کی رسید به این بدبخت نگون بخت ی هُلی بهش داد بیشتر زخمی کرد از پدر و مادرش گرفته تا دارا حال ام ک تارخ برا من دم درآورده

    دیروز
  • توت فرنگی

    0

    بنازم راز ایشالا شخصیت دختر رمان بعدی انقدر شجاع و گرگ باشه انتقام آرامو بگیره👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

    دیروز
  • Mobina

    3

    مظلوم تر از آرام تو این رمان نیست هر کی که از کنارش رد شده یه ضربه بهش زده💔🫠

    دیروز
  • قابلمه قرمه سبزی

    0

    عرر ذووق کراشم ارتان بازم اومددسنثنسمثگسص گیگیلی شدمم البته رو عرفان هم کراشماا🤭 همه خوبن خلاصهه ولی واقعا این علاقه و اراده پولادین دارا خیلی ترسناک و خفنهه🤭😭🙏🙏

    دیروز
  • هاناکو

    0

    غیبت فقط و فقط با تارخ حال میده، یه دور همه رو میکوبیم! تارخ بیا پیش خودم🤗

    دیروز
  • هاناکو

    0

    عرفان خیلی خوبه، تارخ خیلی خوبه ،اما هنوز انتخابم دارا هست.*از الان روی شخصیت مرد ناجی من کراش زدم*

    دیروز
  • هاناکو

    6

    دارا داره از سرگیجه و نگرانی داره میمیره ،بعد واکنش آرتان: صدات شبیه یک فا دیز خارج از کوکه، دِ آخه مردک..بزار دهنم بسته بمونهه

    دیروز
کپی شد!