پارت بیست و یک :

و با مشت به بازوی پهن او کوبید و با حرص «برو دیدار نمیخوام الان ببینمت» را با عصبانیت لب زد و موهای فرش دورش را گرفتند. دیدار بی‌طاقت پشت سرش راه افتاد و گفت:
-ببخشید که اجازه دادم اینطوری حساس بشی. ببخشید که حس بد گرفتی منِ لعنتی اگر میدونستم اون دختره سیریش تو پارتیه گوه میخوردم ببرمت اونجا!
مهکامه هیستریک خندید و یکباره سمت دیدار که پشت سرش ایستاده بود، چرخید:
-که بازم بهم در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شایان و ستاره در رمان آخرین پنجره هم هیچ شایان و ستاره
تصویر شخصیت پندار در رمان آخرین پنجره هم هیچ پندار
تصویر شخصیت سلین در رمان آخرین پنجره هم هیچ سلین
تصویر شخصیت سروش در رمان آخرین پنجره هم هیچ سروش
تصویر شخصیت مهکامه در رمان آخرین پنجره هم هیچ مهکامه
تصویر شخصیت دیدار در رمان آخرین پنجره هم هیچ دیدار
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!