پارت بیست :

و نگاهش میخ دست مهکامه شد که روی دستگیره در مانده بود، آهسته در بسته شد و مهکامه سمت پنجره چرخید. خوب قهر کردنش را بلد بود و اینبار دستش بسته بود برای حرف زدن و عذر خواستن!
-سلین از دوستای قدیمی ستارس تو مهمونیا بود همیشه...منم چندباری دیدمش .
گوشه لبش را بین دندان‌هایش فشرد و کامل سمت او چرخید:
-هیچی بینمون نبود. فقط چندباری رفتیم بیرون و بعد دیدم اونی نیست که میخوام تمومش کردم هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شایان و ستاره در رمان آخرین پنجره هم هیچ شایان و ستاره
تصویر شخصیت پندار در رمان آخرین پنجره هم هیچ پندار
تصویر شخصیت سلین در رمان آخرین پنجره هم هیچ سلین
تصویر شخصیت سروش در رمان آخرین پنجره هم هیچ سروش
تصویر شخصیت مهکامه در رمان آخرین پنجره هم هیچ مهکامه
تصویر شخصیت دیدار در رمان آخرین پنجره هم هیچ دیدار
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!