پارت نوزده :

مهکامه گوشه لبش را گزید:
-نه عزیزم چهارساله باهمیم.
و حس مزخرفی گلوی سلین را فشرد. دست دیگرش گوشه لباس ماکسی‌اش را بین انگشتانش مچاله کرد و لبخندش دو طرف لب‌هایش را چین انداخت. نگاهش از کنار صورت مهکامه به دیدار رسید و حسی خفه کننده به جان گلویش افتاد:
-هنوزم زیاد مست میکنه عاشق پیشه میشه؟
یکباره ابروهای مهکامه با شنیدن این حرف درهم گره خورد و با بهت به صورت خونسرد سلین خیره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شایان و ستاره در رمان آخرین پنجره هم هیچ شایان و ستاره
تصویر شخصیت پندار در رمان آخرین پنجره هم هیچ پندار
تصویر شخصیت سلین در رمان آخرین پنجره هم هیچ سلین
تصویر شخصیت سروش در رمان آخرین پنجره هم هیچ سروش
تصویر شخصیت مهکامه در رمان آخرین پنجره هم هیچ مهکامه
تصویر شخصیت دیدار در رمان آخرین پنجره هم هیچ دیدار
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!