پارت بیست :

و نگاهش میخ دست مهکامه شد که روی دستگیره در مانده بود، آهسته در بسته شد و مهکامه سمت پنجره چرخید. خوب قهر کردنش را بلد بود و اینبار دستش بسته بود برای حرف زدن و عذر خواستن!
-سلین از دوستای قدیمی ستارس تو مهمونیا بود همیشه...منم چندباری دیدمش .
گوشه لبش را بین دندان‌هایش فشرد و کامل سمت او چرخید:
-هیچی بینمون نبود. فقط چندباری رفتیم بیرون و بعد دیدم اونی نیست که میخوام تمومش کردم هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شایان و ستاره در رمان آخرین پنجره هم هیچ شایان و ستاره
تصویر شخصیت پندار در رمان آخرین پنجره هم هیچ پندار
تصویر شخصیت سلین در رمان آخرین پنجره هم هیچ سلین
تصویر شخصیت سروش در رمان آخرین پنجره هم هیچ سروش
تصویر شخصیت مهکامه در رمان آخرین پنجره هم هیچ مهکامه
تصویر شخصیت دیدار در رمان آخرین پنجره هم هیچ دیدار
آخرین نظرات ارسال شده
  • دنیا

    0

    واقعا دیدار خیلی احمقه مهکامه راست میگه به جوری گارد گرفت و عصبی شد هرکی بود میفهمید سلین راست گفته وگرنه چه لزومی داشت اینجوری عصبی بشه و هر بخواد توضیخ بدع تو پارتی هم همش نگاهشون بهم بود معلومه مهکامه شک میکنع باید اول میومد خودش توضیح میداد به اینجا نمیرسید دیگه🥺🤬🤬

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️