پارت بیست و یک :




چند بار نفس عمیق کشیدم.

نه...این‌طوری درست نبود.
بی‌خود منتظرش می‌موندم،وظیفه نداشت که‌منو برسونه.
آروم از کنار میز رد شدم، نامه‌ای که نوشته بودم هنوز همون‌جا بود.
برداشتمش و مچاله کردم و انداختم توی سطل.
زیر لب گفتم:
_دیگه لازم نیست...
بعد بی‌صدا از عمارت بیرون زدم.
هوای نیمه‌شب خنک‌تر از قبل شده بود.
درِ بزرگ آهنی پشت سرم بسته شد.
نگهبا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. ای بابا کاش زودتر بهوش میومد ببینیم چرا رفته توکما

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    مرسی زیبا

    ۳ ماه پیش
  • ندا

    0

    چرا نقد پارت گزاری کمه لطفا بیشتر بزارید

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️