پارت چهل و دوم :


در اتاقم رو بستم و خودم رو روی تخت انداختم.

بدنم خسته بود.ذهنم خسته‌تر.

اما هرچقدر چشم‌هامو می‌بستم، خواب به سراغم نمی‌آمد.

یک بار به پهلوی راست چرخیدم یک بار به چپ.

بعد کلافه دستم رو دراز کردم و گوشی رو از روی پاتختی برداشتم.

_فقط پنج دقیقه...

همین را به خودم گفتم.

اینستاگرام رو باز کردم.چند تا استوری رد کردم.

یکی از دوست‌هام.یÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
  • عسل

    1

    خانم خزایی عزیز خیلی از پارتهای منظمتون ممنون متاسفانه اکثر نویسنده های این برنامه ارزشی برای خوانندگان قائل نیستن شما هم مثل چند تایی از دوستان نویسنده پارت گذاری منظم دارید رمانتونم هم عالیه من حتما همه کارهاتون رو دنبال میکنم

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خیلی خوشحالم از رضایتتون🙃✨️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️