پارت سی و نهم :



در ماشین با شدت بسته شد.

صدای کوبیده شدنش توی سکوت ماشین پیچید.

گلبرگ دستش رو از مچش کشید و با عصبانیت خودش رو به در چسبوند.

جای انگشت‌های شاهرخ هنوز روی پوستش سرخ بود.

چند ثانیه هیچ‌کدوم حرف نزدن.

فقط صدای نفس‌های سنگین شاهرخ داخل ماشین می‌پیچید.

انگار هنوز وسط همون کافه بود.

انگار هنوز تصویر داراب از جلوی چشمش کنار نرفته بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    1

    حق با نویسنده عزیزه یه عاشق هیچوقت معشوقشو آزار نمی ده شاهرخ یه بیمار روانیه که نمی تونه تحمل کنه کسی یا چیزی رو که قبلا مال اون بوده رو نصیب *** دیگه ای بشه

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    دقیقا سادیسم داره مرد گنده😆🥲

    ۳ ماه پیش
  • عسل

    1

    به نظرم شاهرخ ازهمون اول عاشق گلبرگ بوده اما علاقه گلبرگ به یکی دیگه و توهین به شاهرخ اورو کینه ای کرده و نگینم این وسط فقط برلی فراموش کردن گلبرگه شاهرخ نمیخاد قبول کنه هنوز عاشق گلبرگه

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    عاشق معشوقش رو چرا باید انقد آزار بده😮‍💨

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️