تگرگ به قلم زهرا خزائی
پارت سی و نهم :
در ماشین با شدت بسته شد.
صدای کوبیده شدنش توی سکوت ماشین پیچید.
گلبرگ دستش رو از مچش کشید و با عصبانیت خودش رو به در چسبوند.
جای انگشتهای شاهرخ هنوز روی پوستش سرخ بود.
چند ثانیه هیچکدوم حرف نزدن.
فقط صدای نفسهای سنگین شاهرخ داخل ماشین میپیچید.
انگار هنوز وسط همون کافه بود.
انگار هنوز تصویر داراب از جلوی چشمش کنار نرفته بود.
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا خزائی | نویسنده رمان
دقیقا سادیسم داره مرد گنده😆🥲
۴ هفته پیشعسل
1به نظرم شاهرخ ازهمون اول عاشق گلبرگ بوده اما علاقه گلبرگ به یکی دیگه و توهین به شاهرخ اورو کینه ای کرده و نگینم این وسط فقط برلی فراموش کردن گلبرگه شاهرخ نمیخاد قبول کنه هنوز عاشق گلبرگه
۴ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عاشق معشوقش رو چرا باید انقد آزار بده😮💨
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
1حق با نویسنده عزیزه یه عاشق هیچوقت معشوقشو آزار نمی ده شاهرخ یه بیمار روانیه که نمی تونه تحمل کنه کسی یا چیزی رو که قبلا مال اون بوده رو نصیب *** دیگه ای بشه