شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت شصت و نهم :
اما در یه حرکت کشتی نه تنها متوقف نشد بلکه رها رو تو دریا پرت کردن،
اتفاقات خیلی سریع میوفتادن و من که حالا توسط دوتا مامور ازجام بلند میشدم نظاره گر اوضاع بودم اونا منو بلند کردن و بقیه ی مامور ها برای نجات اون دختر خودشون رو تو دریا انداختن و من دیگه چیزی ندیدم...
پویان...
(یک ساعت قبل از اومدن به محل قرار)
_پویان قبل از رفتن به اونجا باید ببینمت،تو نباید همینطو
لطفا صبر کنید...
