پارت سی و سوم :



کایلا روی تختش نشسته بود.چراغ اتاق خاموش بود.

فقط نور کم‌رنگ آباژور گوشه اتاق روشن بود.

گوشی هنوز توی دستش بود.

و نگاهش روی جواب رهاب مونده بود.

«خوبه.»

«برو بخواب.»

لباش جمع شد.

– امر می‌کنه واسه آدم...

اما خودش هم فهمید ته دلش از جواب دادن رهاب خوشحال شده.

خیلی بیشتر از چیزی که باید.

گوشی رو کنار گذاشت و دراز ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!