پارت سی :


_ لازم نیست.

هست دارم میام.

– رهاب...

– کایلا.

اسممو که گفت وا دادم و سکوت کردم.

ادامه داد:

_ساعت چند آماده‌ای؟

_ من خودم میام.

_ گفتم من میام.

_ من نمی‌خوام کسی بیاد دنبالم.

یه خنده خیلی کوتاه کرد.

_ دارم میام
و تماس رو قطع کرد.

نگاه کردم به گوشی لعنتی...

این آدم واقعاً دنبال اجازه گرفتن نبود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!