پارت بیست و نهم :


_ بگو ببینم.

_ به مامان میگم خونه رونا میرم..

_ اوهوم.

_ بعد اگه مامان زنگ زد یا چیزی پرسید...

_ لو ندم؟

_ دقیقاً.

رونا چند ثانیه ساکت موند.بعد ناگهان منفجر شد از خنده.
_ خدایاااا...
_ نخند.
_ داری برای رفتن خونه رهاب عملیات طراحی می‌کنی بعد میگی عاشق نشدی؟!

_رونا!

_باشه بابا.

هنوز می‌خندید.

_ خانم عاشق اوکیه. منم پا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!