خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت سیزده :
راوی
برزین چند ثانیه بعد از رفتن بلوط همانجا ایستاد.
بطری آب هنوز روی میز کنار دیوار مانده بود.
راهرو شلوغ بود.پرستارها رفتوآمد میکردند.
صدای دستگاهها میآمد.صدای قدمها.
صدای زندگی اما برای برزین انگار تمام دنیا هنوز داخل همان اتاق ۳۰۷ جا مانده بود.
نگاهش آروم سمت شیشه اتاق رفت.
سمت زنی که دو سال بود خوابیده بود.
دو سا
لطفا صبر کنید...
