پارت دوازده :

هرچی بیشتر سعی می‌کردم فکر نکنم، بیشتر ذهنم می‌رفت سمت همون چند خط لعنتی.
شوک روحی شدید و موضوعی نامشخص...
اگر اون شب همه چیزو نمی‌فهمیدی...
پوفی کشیدم و نشستم روی تخت.

خواب که نمی‌اومد هیچ کنجکاوی داشت دیوونه‌م می‌کرد.
....

با دو ساعت خواب ناقابل از خونه زدم بیرون.

بلور همین که قیافه‌مو دید زد زیر خنده.

_وای خدا...

_چیه؟

_انگار دیشب ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!