پارت دوازده :

هرچی بیشتر سعی می‌کردم فکر نکنم، بیشتر ذهنم می‌رفت سمت همون چند خط لعنتی.
شوک روحی شدید و موضوعی نامشخص...
اگر اون شب همه چیزو نمی‌فهمیدی...
پوفی کشیدم و نشستم روی تخت.

خواب که نمی‌اومد هیچ کنجکاوی داشت دیوونه‌م می‌کرد.
....

با دو ساعت خواب ناقابل از خونه زدم بیرون.

بلور همین که قیافه‌مو دید زد زیر خنده.

_وای خدا...

_چیه؟

_انگار دیشب تÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. داره مرموزتر میشه

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️