خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت یازده :
چند ثانیه فقط بهش خیره موندم به اون نگاه آروم و مرموزش.
به اون لحن اعصابخردکنی که انگار همیشه نصف حرفاشو قورت میداد.
اخمام رفت تو هم و گفتم:
_ببخشید؟
برزین نگاهش رو از جاده نگرفت و جواب داد:
_چی؟
_منظورتون از این حرف چیه؟
_کدوم حرف؟
حرصی شدم.
_همین که میگین نمیدونی داری دور چی میچرخی.
لبش خیلی کم تکون خورد:
<
لطفا صبر کنید...
