خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت ده :
هیچی.فقط خوابیده بود.
مثل همیشه.برزین سرشو پایین انداخت.
پیشونیش رو روی دست ترنم گذاشت.
دیدم شونههاش لرزید.
انگار دو سال خستگی یه لحظه ریخته بود روی سرش.
نگاهم ناخودآگاه ازش دزدیده شد.
احساس میکردم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
